بری کاتز

همکاران عزيز:
باعث افتخار است که سلامِ خود را از سيليکون وَلي (دره سيليکون) کاليفرنياي شمالي به شما ميرسانم. اين منطقه به مرکزِ اقتصادِ ديجيتالي معروف است اما به همان اندازه به دليل مدلهايِ جديد کسبوکار و ساختارهاي سازماني نيز شهرت دارد: اِيربياندبي که بزرگتر از دو زنجيره بزرگ هتلداري در جهان است، حتي مالکِ يک مِلکِ کوچک هم نيست؛ اُبر که صنعت حمل و نقل جهان را تحت تاثير شديد قرار داده است حتي يک تاکسي هم در اختيار ندارد. در اين يادداشت قصد دارم پنجرهاي را در مقابل طرزِ کارِ سيليکون ولي -نه فقط به عنوان مجموعهاي از شرکتهاي تکنولوژيک بلکه به عنوان اکوسيستم پيچيده نوآوري- بگشايم.
اين قضيه مهم است زيرا قصد ندارم پيشنهاد کنم که مديران يا محققان در ايران يا افغانستان يا هرجاي ديگر سعي کنند تا از مثال سيليکون ولي تقليد کنند: اين کار غيرممکن است، حتي اگر مطلوب بود (که نيست). سيليکون ولي يک اورگانيسم پيچيده از عناصر درهم تنيده است که ۶۵ سال تکاملش به طول انجاميده است و مثل هر اکوسيستم زيستي ديگر، به دليل وجودِ شرايطِ منحصربه فردِ محيطي به آن درجه از تکامل رسيده است: پرورش دادن دانههاي قهوه در ايسلند دشوار است و استفاده درستي از زمان، استعداد، يا تکنولوژي آن مردم نخواهد بود؛ اما، اين خبر بد نيست، چراکه درس بزرگ سيليکون ولي اين است که بايد استعدادهاي منحصربهفرد هر منطقه را شناسايي کرد که ممکن است منابع انساني، طبيعي و فرهنگي باشد و بتوان آنها را بطرز خلاقانه به هم پيوند زد.
با اين حال، برخي روشهاي عملي که در شرکتهاي بسيار خلاق و نوآورانه به اثبات رسيده اند، وجود دارند. اول، تصديق به اينکه طراحي صرفاً آرايش خارجي محصولات براي مصرفکنندگان نيست، بلکه عموماً روشي است جامع در حل مسائل. در مرحله ابتدايي يک پروژه، طراحان ممکن است تفکر خود را براي کشف دامنه وسيعي از ممکنها گسترش دهند و سپس براي انتخاب کردن آنها را محدود کنند. مديران، محققان و تقريباً هرکس ديگري ميتواند از اين روش استفاده کند. دوم، طراحان دريافتهاند که چگونه پيچيدگيهايِ رفتار انساني را مشاهده کرده و آن را درک کنند. زيرا، برخلاف کار يک مهندس، هدف به کار انداختن چيزها نيست بلکه دادن معنا به آنهاست. اين نيز درسي براي مردم در طيف وسيع کسبوکار و صنعت است. در نهايت، طراحان به اهميت نمونهسازي پي بردهاند، به اينکه چيزي را به راحتي و ارزاني دست گرفته و از آن بازخورد بگيرند. ما دريافتهايم که تقريباً از هرچيزي ميتوان نمونهسازي کرد، محصول فيزيکي، ديجيتالي، فضاي معماري، خدمات اجتماعي و اين نيز روشي است که همه ميتوانند براي خود اعمال کنند.
درس اصلي، به نظر من اين است که شما حتماً نبايد يک طراح باشيد تا بتوانيد مثل يک طراح فکر کنيد و مشکلي هم وجود ندارد که نتوان از زاويه طراحي به حل آن نرفت. اميدوارم اين تفکرات براي شما داراي ارزش باشند و از صميم قلب از شما به دليل توجهتان تشکر ميکنم.
بری
فوريه ۲۰۱۷