Oops! It appears that you have disabled your Javascript. In order for you to see this page as it is meant to appear, we ask that you please re-enable your Javascript!
چکیده ارزشمندترین کتاب‌ها و مقالات روز مدیریت
مشهد- بلوار سجاد- امین2- پلاک 21- طبقه 2، تلفن: 36064521
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ایلان ماسک

خانه - چکیده کتاب - ایلان ماسک

نویسنده:

ایلان ماسک

ایلان ماسک، مهندس و مخترع و شخصیتی سرشناس در صنایع پیشرفته آمریکاست. او که همیشه با کارها و طرح‌هایش مردم را حیرت زده کرده به کمک اختراعاتش تبدیل به یکی از ابرقهرمان‌ها شده است. ماسک نشان داد اگر جسارت تغییر و حرکت در مسیرهای مختلف را داشته باشیم می‌توان ساده شروع کرد و در مسیر پیشرفت پیچیده‌ترین مسائل را نیز حل کرد. بن فرانکلین زمانی گفت: «دانش بهترین عرصه برای سرمایه‌گذاری است که بیشترین سود را در پی خواهد داشت». ماسک با کنجکاوی فوق‌العاده به این جمله جامه عمل پوشانده است. انگیزه ماسک برای همه شرکت‌هایش درگیر شدن در کارهایی است که فکر می‌کند تاثیر قابل توجهی بر دنیا می‌گذارند. او گفت: «اگر چیزی به اندازه کافی مهم باشد حتی اگر شانسی در موفقیت آن نداشته باشید بهتر است آن را انجام دهید». او این دغدغه را در تمامی فعالیتهایی که تا کنون انجام داده «مدیر عامل و موسس اسپیس‌ایکس، مدیرعامل تسلا موتورز، رئیس سولارسیتی، رئیس اپنآل، موسس زیپ۲ و همچنین موسس پیپال» نشان داده است. مطالعه چکیده این کتاب به تمام کارآفرینان و مدیران توصیه می‌شود.

ایلان ماسک در ۲۸ ژوئن سال ۱۹۷۱ در شهر پرتوریای آفریقای جنوبی متولد شد. پدر وی، ارول، مهندس و کارآفرین بود. ایلان در کودکی گاهی پدرش را در راه زامبیا همراهی می‌کرد، جایی‌که ارول در آن صاحب قسمتی از یک معدن زمرد بود. مِی، مادر ایلان، متخصص تغدیه و مدلی مشهور بود. خانوادۀ ایلان با به‌دنیاآمدن برادرش کیمبال و کمی بعد از آن خواهرش توسکا بزرگ‌تر شد.

حافظۀ تصویریِ فوق‌العاده و شوق وافر او به کتاب‌خوانی، دوران موفقیت‌آمیزی را برای او در دبیرستان رقم زد. والدین ایلان در سال‌های نوجوانی او از یکدیگر جدا شدند. مادر به‌همراه بچه‌ها به خانه‌ای ییلاقی در شهر دوربان رفت و پدر در پرتوریا ماند. بعد از دوسال، ایلان تصمیم گرفت که به پدرش بپیوندد. بداخلاقی شدید پدر و تمسخر دانش آموزان در مدرسه برای او سال‌های سختی را رقم زد. در ۱۷ سالگی، ایلان آفریقای جنوبی را به مقصد کانادا ترک کرد. مادرش شهروند آنجا بود و به همین خاطر ایلان می‌توانست پاسپورت کانادایی بگیرد. او بدون هیچ پیش‌زمینه‌ای وارد مونترال شد. سال اول را به مسافرت در کانادا گذراند و سعی کرد خویشاوندان دور خود را پیدا کند.

ایلان به دانشگاه کویینز در کینگستون ایالت اونتاریو رفت. او این دانشگاه را انتخاب کرد، چون گمان می‌کرد دخترهای زیبا‌تری نسبت به دانشگاه‌های دیگر دارد. در آنجا با همسر اول خود جاستین آشنا شد. در ادامه برادر و خواهرش نیز به او ملحق شدند. او و برادرش به بازاریابی تلفنی از آدم‌های مشهور علاقه‌مند شدند. از این طریق توانستند بسیاری از آدم‌های برجسته مثل رئیس بازاریابی تیم بیسبال تورنتو‌بلو‌جیز و یک نویسندۀ اقتصادی نشریۀ گلوب و یکی از مدیران ارشد بانک نووا اسکوتیا را ملاقات کنند.

ایلان ماسک در مدیریت کسب‌و‌کار به تحصیل پرداخت. او با روحیه‌ای آتشین و رقابت‌جو در مناظرات دانشجویی شرکت می‌کرد که در آینده به مشخصه‌ای بارز در زندگی او تبدیل شد. با فروش قطعات کامپیوتر و کامپیوتر‌های مونتاژ‌شده در خوابگاه به کسب درآمد پرداخت. دو سال بعد ماسک در دانشگاه پنسیلوانیا بورسیه شد و تصمیم گرفت به‌طور هم‌زمان مدرک اقتصاد و فیزیکش را در آنجا بگیرد.

ایلان و هم‌اتاقی‌اش آدئورسی خانه‌ای ۱۰ اتاقه نزدیک دانشگاه اجاره کردند. آن‌ها در طول هفته درس می‌خواندند و آخر هفته‌ها خانه‌شان به کلوب شبانه تبدیل می‌شد. آن‌ها به‌ازای ورود هر فرد به بازیِ «تا می‌تونی بخور» پنج دلار درآمد داشتند. برای هیچ‌کدام از ۵۰۰ دانشجو، غیرعادی نبود که بخواهند در یک مهمانی حضور داشته باشند. این کار برای ایلان و آدئو این امکان را به‌وجود می‌آورد که درآمد یک ماهِ خانه‌شان را در یک شب در بیاورند. این مهمانی‌ها در سطح دانشگاه سروصدای زیادی به پا کرد.

در دانشگاه پنسیلوانیا، ماسک مقاله‌ای با عنوانِ «نیروگاه آینده» نوشت و در آن به آنتن‌های غول‌پیکرِ خورشیدیِ مستقر در فضا با قابلیت ارسال انرژی به زمین با استفاده از امواج مایکروویو ‌پرداخت. استادش به این مقاله نمره ۹۸ داد. مقالۀ دوم او دربارۀ یکپارچه‌کردن همۀ اطلاعات جهان در یک پایگاه دادۀ واحد و مقالۀ سومش دربارۀ پتانسیل ابرباتری‌ها به‌عنوان ابزار ذخیرۀ انرژی بود. موضوع برجسته و شاخص، توانایی ماسک در گنجاندن مفاهیم مشکل فیزیک در قالب طرح‌های تجاری بود.

ماسک مدت کوتاهی وسوسه شد تا بعد از دانشگاه وارد صنعت بازی‌های ویدئویی شود. او متوجه شد در این کسب‌و‌کار نمی‌تواند تأثیر عمیقی بگذارد. در عوض تصمیم گرفت در یکی از سه حوزۀ ‌‌اینترنت یا انرژی‌های تجدید‌پذیر یا هوافضا‌ که اعتقاد داشت در قلۀ تکنولوژی قرار دارند، کار مهمی انجام دهد. بیشتر آشنایانش این کار او را دیوانگی می‌دانستند. خیال ثروتمندشدن خیلی ذهن ماسک را مشغول نکرده بود؛ اما می‌خواست تفاوتی در دنیا ایجاد کند و باور داشت که توان این کار را دارد.

در تابستان ۱۹۹۴ ایلان ماسک و برادرش کیمبال با یک بی‌ام‌دبلیو ۳۲۰ مدل ۱۹۷۰ سفری جاده‌ای را به‌سراسر آمریکا شروع کردند. آن‌ها از سانفرانسیسکو که محل کارآموزی تابستانۀ ایلان بود، به راه افتادند و در نهایت به پنسیلوانیا برگشتند. در طول مسیر، آن‌ها دربارۀ ایده‌های مختلفی مثل ساخت یک شبکۀ آنلاین برای دکتر‌ها بحث کردند.

کارآموزی ایلان در دو شرکت واقع در سیلیکون‌‌ولی گذشت. مؤسسۀ تحقیقاتی پیناکل در حوزۀ یافتن راه‌هایی برای کاربرد ابرباتری‌ها در ماشین‌های الکتریکی و هیبریدی فعالیت می‌کرد و راکت ساینس گیمز که فعالیتش در حوزۀ بازی‌های ویدیویی بود. واقعیت جالب این بود که ماسک نه‌تنها از دو کارآموزیِ هم‌زمان در آن شرایطِ سختِ کاری واهمه‌ای نداشت، بلکه با توانمندی و شب‌بیداری‌های تحسین‌برانگیزی توانست هردوی آن‌ها را با موفقیت پشت سر بگذارد.

ماسک بعد از فارغ‌التحصیلی از دانشگاه پنسیلوانیا به سیلیکون‌ولی برگشت تا در دانشگاه استنفورد دکترای علوم مواد و فیزیک بگیرد؛ اما دو روز بعد ترک تحصیل کرد و با کیمبال دربارۀ نقل مکان به سیلیکون‌ولی و اینکه چگونه می‌توانند جهان وب را تسخیر کنند، صحبت کرد.

اولین ایدۀ یک کسب‌و‌کار اینترنتی در جریان یکی از کارآموزی‌ها به ذهن ایلان رسید. فروشنده‌ای به یکی از دفاتر استارت‌آپ آمده بود و سعی می‌کرد ایدۀ نرم‌افزاریِ آنلاین برای مرتب‌کردن آگهی‌های موجود در صفحات زرد ‌(یلوپیج) را بفروشد. این ایده می‌توانست جایگزین مناسبی برای سیستم فعلی باشد که نتیجۀ آن کتاب‌های حجیم و بی‌مصرف یلوپیج بود. آن فروشنده دربارۀ ایده‌اش صحبت کرد؛ اما درک درستی از اینترنت نداشت و حتی نمی‌دانست چطور یک نفر می‌تواند ازطریق آن کسب‌و‌کار راه بیندازد. آن ایدۀ ضعیف، ماسک را به فکر فرو برد. نزد برادرش رفت و برای اولین‌بار دربارۀ آنلاین‌شدن کسب‌وکارها صحبت کرد.

با این ایده، برادران ماسک شبکۀ ارتباط اطلاعات جهانی را که در نهایت به «زیپ۲» تغییر نام داد، راه‌اندازی کردند. شرکت امیدوار بود که بتواند رستوران‌ها، لباس‌فروشی‌ها، آرایشگاه‌ها و تمامی اصناف را قانع کند تا در فهرست راهنمای شهری با قابلیت جستجو و اتصال به نقشه قرار گیرند.
زیپ۲ یک دفتر در ساختمانی سه اتاقه در پالو‌آلتو اجاره و شروع به استخدام کارمند کرد. کیمبال به فروش خانه‌به‌خانه اقدام کرد و هم‌زمان ایلان روی کدنویسی برنامه‌اش متمرکز شد. پدرشان ۲۸۰۰۰ دلار برای شروع کار به آنان داد. هر چند برای سه ماه اول خیلی کم بود. ایلان و کیمبال شب‌ها در دفتر و روی یک جفت تشک می‌خوابیدند. در ساختمان انجمنِ جوانان مسیحی دوش می‌گرفتند و در یک فست فود بسیار ارزان غذا می‌خوردند. حتی ایلان یک مهندس کره‌ای را قانع کرد تا دورۀ کارآموزی خود را در ازای جا و غذا در زیپ۲ بگذراند.

در اواخر ۱۹۹۵، فروش فهرست راهنما در اینترنت کار بسیار سختی بود. تیم فروش به‌شدت تلاش می‌کردند؛ اما هیچ‌کس تمایلی به خرید نشان نمی‌داد. برادران ماسک برای اینکه کارشان مهم به‌نظر برسد، سراغ کامپیوتر‌های رومیزی استاندارد که برنامۀ راهنما روی آن‌ها اجرا می‌شد، رفتند و آن را داخل یک کیس غول‌پیکر گذاشتند تا سرمایه‌گذار‌های بالقوه را تحتِ‌تأثیر قرار دهند.

اوایل ۱۹۹۶ مؤسسۀ سرمایه‌گذاری مورد داویدو باخبر شد، دو برادر آفریقایی در تلاش‌اند تا یلو پیجی برای اینترنت بسازند. آن‌ها بعد از چندبار دیدار با ایلان و کیمبال، موافقت کردند سه میلیون دلار در زیپ۲ سرمایه‌گذاری کنند. با این سرمایه‌گذاری، تصمیم بر آن شد که زیپ۲ یک بستۀ کامل نرم‌افزاری تولید کند تا با فروش به روزنامه‌ها به آن‌ها اجازه بدهد راهنماهای محلی مخصوص خود را برای مشاوران املاک و کرایه‌دهندگان اتومبیل و تبلیغات طبقه‌بندی‌شده بسازند. تزریق سرمایه به زیپ۲ به‌معنی توانایی برای استخدام نیرو‌‌های بااستعداد هم بود. آن‌ها یک مدیر‌عامل استخدام کردند. ایلان ماسک به سِمت مدیر تکنولوژی منصوب شد. این انتصاب برای او خوشایند نبود؛ چراکه می‌خواست مدیر‌عامل باشد؛ اما ازآنجاکه ایلان معمولاً با کسانی که او را زیر سؤال می‌بردند خیلی رک و غیرمحترمانه رفتار می‌کرد و مشخصاً با آن‌ها همراه نمی‌شد، انتصابش در یک شغل فنی منطقی بود.

تغییرات مدیریتی برای زیپ۲ به‌طرز شگفت‌آوری جواب داد. نیویورک‌تایمز، نایت‌ریدر، مؤسسۀ هرست و دیگر رسانه‌ها برای دریافت خدمات آن‌ها ثبت‌نام و علاوه‌بر آن ۵۰ میلیون دلار سرمایۀ اضافی هم برایشان مهیا کردند.
در آوریل ۱۹۹۸ زیپ۲ اعلام کرد با رقیب اصلی خود سیتی‌سرچ، با قراردادی به‌ارزش ۳۰۰ میلیون دلار ادغام خواهد شد. ماسک در ابتدا موافق قرارداد بود؛ اما بعد به مخالفت پرداخت و کمپینی در داخل سازمان به راه انداخت تا جلوی آن را بگیرد. در نهایت هیئت مدیره ادغام را منتفی کرد. این مسئله شرکت را در شرایط بدی قرار داد؛ چون در حالِ ازدست‌دادن نقدینگی بود. برحسبِ اتفاق یک تولید‌کنندۀ کامپیوترهای خانگی به‌اسم کامپک به کار آن‌ها علاقه‌مند شد و هیئت مدیره با پیشنهاد ۳۰۷ میلیون دلاری برای خرید زیپ۲ موافقت کرد. ایلان ماسک ۲۲ میلیون دلار و برادرش کیمبال ۱۵ میلیون به‌عنوان قیمت سهامشان به‌دست آوردند.

سال‌ها بعد، هنگامی که ماسک به گذشتۀ‌ کاری‌اش فکر می‌کرد، به این نتیجه رسید که برخی اوقات می‌توانست با کارکنان رفتار بهتری داشته باشد. در زیپ۲ کارکنان به خانه می‌رفتند و برمی‌گشتند و می‌فهمیدند ماسک بدون اینکه با آن‌ها صحبت کند، در کارشان دست برده است. رویۀ هجومی ماسک بیشتر از مفیدبودن، آسیب‌رسان بود. او به‌عنوان فعالِ عرصه دات‌کام، هم خوب بود و هم خوش‌شانس. ایدۀ نسبتاً خوبی داشت، آن را به یک خدمت واقعی تبدیل کرد؛ سپس از هیجان دات‌کام بیرون آمد؛ درحالی‌که جیب‌هایش پر از پول بود. این کار از آنچه بسیاری از همکارانش می‌گفتند که ماسک باید می‌ایستاد تا برای نظارت‌داشتن بر شرکتش مبارزه کند و مدیرعامل باقی بماند، بهتر بود.

با جیبی پر از پول، ماسک متوجه شد زمان تأسیس بانکی با خدمات تمام آنلاین فرا رسیده است. بیشتر مردم این حرکت را بسیار متهورانه می‌دانستند، آن هم در زمانی که مردم حتی تمایلی به واردکردن اطلاعات کارت اعتباریشان در سایت‌ها نداشتند؛ اما ماسک آن‌قدر اعتمادبه‌نفس داشت که از پسِ مشکلات بربیاید. او ایکس‌دات‌کام را در سال ۱۹۹۹ تأسیس کرد و مشغول استخدام مهندس نرم‌افزار و توسعۀ طرح تجاری‌اش شد.

ماسک می‌دانست که در حالِ ورود به صنعتی است که نه‌تنها پول کافی برای آن ندارد، بلکه رقبای سرسختی هم در برابر خود دارد. او تیمی متشکل از دو کاناداییِ باتجربه در مسائل مالی به نام‌های هریس فریکر و کریستوفر پین تشکیل داد. آن‌ها با ماسک و ادهو که در زیپ۲ مدیر اجرایی بود، همراه شدند.

طی پنج ماه هر سه همکارش، از برخورد‌های شخصیِ بی‌پایان با ماسک خسته شدند و ایکس‌دات‌کام را ترک کردند. ماسک مجبور بود تا دوباره شرکت را از خاک بلند کند و برای ادامه‌دادن به‌دنبال سرمایۀ پشتیبان بگردد. او بالاخره این مهم را با سماجت و پافشاریِ بی‌پایان خود به‌دست آورد. در عید پاک سال ۱۹۹۹، ایکس‌دات‌کام به‌عنوان یکی از اولین بانک‌های آنلاین در دنیا شروع به کار کرد. ایکس‌دات‌کام توانست در دو ماه اول فعالیت خود، ۲۰۰ هزار مشتری پیدا کند. موفقیت ایکس‌دات‌کام از نظر‌ها دور نماند. طی چندماه سروکلّۀ یک رقیب اصلی در قالب شرکت «کانفینیتی» پیدا شد؛ شرکتی که توسط مکس لوچین و پیتر تیل تأسیس شده بود. در اصل کانفینیتی به این منظور شروع به کار کرد که امکان انتقال پول ازطریق درگاه مادون‌قرمز را برای دارندگان دستگاه پالم پایلوت فراهم کند؛ اما وقتی مشخص شد آن بازار خیلی کوچک است، شروع به تمرکز روی اینترنت و پرداخت‌های مبتنی بر ایمیل کرد. سرویس جدید آن‌ها با عنوانِ «پی‌پال» شناخته می‌شد و آن‌ها در یک جدال و رویارویی با ایکس‌دات‌کام برای جذب مشتری بیشتر گیر افتادند. در جریان سرشاخ شدن این دو، ده‌ها میلیون دلار پول برای تبلیغات و ارتقای جایگاه شرکت‌ها خرج شد. در ماه مارس سال ۲۰۰۰، ایکس‌دات‌کام و کانفینیتی تصمیم گرفتند به‌جای نابود‌کردن یکدیگر، باهم متحد شوند. پی‌پال محصول بهتری داشت؛ اما ایکس‌دات‌کام خدمات بهتری ارائه می‌داد. شرکت با همان نام ایکس‌دات‌کام فعالیت مشترکش را ادامه داد و ایلان ماسک بزرگ‌ترین سهام‌دار شرکت ادغام‌‌شده باقی ‌ماند. طی چند هفته پس از عقد قرارداد، ارزش سهام ایکس‌دات‌کام ۱۰۰ میلیون دلار افزایش یافت و بعد از بانک آلمان و گلدمن ساکس قرار گرفت. در آن زمان ایکس‌دات‌کام، بیشتر از یک میلیون مشتری داشت.

ایکس‌دات‌کام هم‌زمان با رشد برند با تهدیدات بی‌شماری روبه‌رو می‌شد. همچنین تنش زیادی در تیم مدیریتی وجود داشت که با ایدۀ جایگزین‌کردن ایلان ماسک با پیترتیل به‌عنوان مدیرعامل، زمانی‌که ماسک در ماه‌عسل به سر می‌برد، به نقطۀ حساسی رسید. ماسک تصمیم گرفت که مقابله‌به‌مثل کند؛ اما در نهایت به نقشش در قالب مشاور سازمان رضایت داد. او حتی با سرمایه‌گذاری در ایکس‌دات‌کام به‌ارتقای جایگاه خود به‌عنوان بزرگ‌ترین سهام‌دار شرکت ادامه داد.

ایکس‌دات‌کام نام تجاری خود را در سال ۲۰۰۱ به پی‌پال تغییر داد. پی‌پال سالانه ۲۴۰ میلیون دلار درآمد کسب می‌کرد و این قضیه توجه ای‌بی را به خودش جلب کرد و نهایتاً در جولای ۲۰۰۲ پی‌پال را به مبلغ یک و نیم میلیارد دلار خریدند. ماسک از این طریق ۱۸۰ میلیون دلار (پس از کسر مالیات) به جیب زد.

شخصیت هجومی ایلان ماسک به‌عنوان مدیر و تواناییِ او برای اغراق در مسائل، از نظر بسیاری برای فضای کار مضر بود؛ ولی واقعیت غیرقابل انکار این است که پیش‌بینی‌های او در حوزه‌های کلیدی اینترنت، مانند فهرست راهنماها، بانکداری الکترونیک، تبلیغات دیجیتال و… درست از آب در می‌آمد. ماسک نه‌تنها می‌فهمید که این حوزه‌ها با ورود اینترنت به چه سمتی کشیده خواهند شد، بلکه به‌طور عملی وارد می‌شد و سرمایه‌گذاری می‌کرد. او همچنین پی‌پال را مدیریت کرد تا از بحران دات‌کام به‌سلامت خارج شود. در عصر اینترنت عملکرد ایلان ماسک به‌عنوان یک کارآفرین، بسیار تأثیرگذار و قوی بود.

برای ماسک کمتر از ۱۰ سال طول کشید تا از یک مسافر کوله‌به‌پشت در کانادا به یک میلیونر در ۲۷ سالگی تبدیل شود. او ۱۲ میلیون در ایکس‌دات‌کام سرمایه‌گذاری کرد و بعد از پرداخت مالیات درحالی‌که چهار میلیون دلار برای استفادۀ شخصی برداشته بود، آن‌ را ترک کرد. براساسِ تجربه، تصمیم او برای سرمایه‌گذاری سنگین روی ایکس‌دات‌کام عجیب به نظر می‌رسید. در سال ۱۹۹۹ معنیِ موفقیت در دنیای دات‌کام این بود که یک‌بار خودتان را ثابت کنید، دلارهایتان را بیرون بکشید و با اعتباری که به هم زده‌اید، دیگران را متقاعد کنید تا پولشان را روی کار بعدیتان شرط‌بندی کنند. ماسک باید به سرمایه‌گذاران بیرونی تکیه می‌کرد؛ ولی در عوض دار و ندارش را در این کار به خطر انداخت.

ایلان ماسک در اوایل سال ۲۰۰۰ ازدواج کرد؛ زمانیکه برای ماه‌عسلِ به یک پارکِ بازی در آفریقای جنوبی رفت، مالاریا گرفت. در کالیفرنیا بستری شد و طی ده روز تحت مراقبت شدید قرار گرفت. ایلان ماسک برای روند بهبودی کاملش به شش ماه استراحت مناسب احتیاج داشت. او در دوران نقاهتش ۲۰ کیلو وزن کم کرد.

با کم‌شدن درگیری‌های روزانۀ ماسک در پی‌پال و نگرانی‌های اخیر دربارۀ سلامتی‌اش، او و همسرش تصمیم گرفتند تا برای شروع زندگی خانوادگیشان به لس‌آنجلس نقل‌مکان کنند. علاوه براین، ماسک این فرصت را می‌یافت تا دوباره به یکی از رؤیاهای دوران جوانی خود بپردازد: سفینه‌های فضایی و وسوسۀ سفرهای بین‌سیاره‌ای.

ماسک به‌عمد لس‌آنجلس را انتخاب کرد. ماسک با لس‌آنجلس، به فضا یا حداقل صنعت فضایی دسترسی پیدا کرد. هوای معتدل و پایدار لس‌آنجلس از دهۀ ۱۹۲۰ و زمانی که شرکت هوایی لاکهید در هالیوود شروع به کار کرد، آنجا را به شهر محبوب صنایع فضایی تبدیل کرده بود. زمانی که ماسک نمی‌دانست دقیقاً در صدد انجام چه کاری در فضاست، متوجه شد با بودن در لس‌آنجلس، متفکران صنعت فضایی جهان او را محاصره خواهند کرد. آن‌ها می‌توانستند در پالایش ایده‌ها کمک کنند و همچنین تعداد زیادی نیروی جدید برای پیوستن به کار جدیدش وجود داشت.

ماسک با رفتن به لس‌آنجلس کارش دربارۀ پروژه‌های فضایی را به‌طور جدی‌تری پی‌گرفت. او به هیئت مدیرۀ «مارس سوسایتی» پیوست. مارس سوسایتی یک سازمان غیرانتفاعیِ متشکل از دانشمندان نجوم و مهندسین بود که به مفهوم‌سازی دربارۀ سکونت در مریخ می‌پرداختند. ماسک با انرژی و تمرکز مثال‌زدنی‌اش، عمیقاً به کاوش در برنامه‌های سازمان با هدف فرستادن یک گلخانه روباتیک کوچک به مریخ و برداشتن قسمتی از خاک و استفاده از آن برای رشد گیاهان پرداخت. او این مسئله را به‌مثابۀ روشی عالی برای جلب اشتیاق و آگاهی عمومی به اکتشافات فضایی قلمداد کرد. ماسک برای اینکه ببیند آیا امکان خرید چند ماهوارۀ قاره‌پیمای دست‌دومِ روسی برای شروع این پروژه هست یا نه، با چند تن از اعضای سازمان، به روسیه رفتند تا از آژانس فضاییِ آنجا دیدن کنند. ماسک درخرج‌کردن بیست میلیون دلار از پول خودش برای این پروژه جدی بود؛ اما باز هم روس‌ها به آن‌ها اعتماد نکردند. این باعث ناامیدی آن‌ها نشد. ماسک در راه خانه تصمیم گرفت با پولش کارخانه‌ای بسازد تا بتواند راکت‌ها را خودش تولید کند.

در وهلۀ اول همه فکر می‌کردند ماسک درک نمی‌کند که قضیه از چه قرار است. بااین‌حال مشخص شد ماسک می‌دانست به‌دنبال چیست. او متوجه شد با استفاده از راکت‌های سایز متوسط، می‌تواند ماهواره‌ها و محموله‌های تحقیقاتی را با هزینه‌ای بسیار کمتر به فضا پرتاب کند. بعد از چند ماه فکر و صحبت با مهندسین راکت، ماسک تصمیم گرفت ایده‌اش را عملی کند. در ژوئن ۲۰۰۲ شرکت «تکنولوژی اکتشافات فضایی» تأسیس شد. استارت‌آپِ آن‌‌ها نیاز به ۷۰۰۰ متر مربع ساختمان در حومۀ لس‌آنجس داشت. آن‌ها شروع به ساخت راکت کردند. کارخانه تماماً سفید نقاشی شد و به‌گونه متفاوتی دارای میزهای مشترک بین دانشمندهای کامپیوتر، مهندس‌ها، جوشکارها و مکانیک‌هایی بود که روی قطعات کار می‌کردند. این یک دهن‌کجی بزرگ به سنتی بود که در آن گروه مهندس‌ها در مکان‌های متفاوتی از کارخانه کار می‌کردند.

به کارمندان گفته شد مأموریت اسپیس‌ایکس تبدیل شدن به شرکت فضایی جنوب‌غربی است. اسپیس‌ایکس می‌خواست موتور خودش را تولید کند و بعد با تأمین‌کنندگان برای باقی قطعات راکت وارد معامله شود. شرکت با ساخت یک موتور بهتر و ارزان‌تر، یک مزیت رقابتی به‌دست می‌آورد و با استاندارد‌سازیِ دقیق در فرآیند مونتاژ، راکت‌هایی سریع‌تر و ارزان‌تر خواهد ساخت. فرآیند اسپیس‌ایکس قرار بود آن‌قدر خوب باشد که بتواند در هر ماه چندین پرتاب انجام دهد و از هرکدام سود ببرد؛ بدونِ‌اینکه به پیمانکاری روی بیاورد و محتاج کمک‌های دولتی باشد.

وقتی بقیۀ شرکت‌ها برای حمل یک محمولۀ ۲۵۰ کیلویی، ۳۰ میلیون دلار هزینه می‌کردند، ایلان ماسک قول داد تا اسپیس‌ایکس محموله‌ای ۶۵۰ کیلویی را در قبال ۶ میلیون و ۹۰۰ هزار دلار به فضا حمل کند.
ماسک ۱۰۰ میلیون دلار از سرمایه‌اش را برای تأمین اعتبار اسپیس‌ایکس به شرکت تزریق کرد و همچون یک استارت‌آپ در سیلیکون‌ولی به مدیریت آن پرداخت. اسپیس‌ایکس یک سکوی آزمایش ۳۰ هکتاری در مک‌گرگور تگزاس خرید، جایی‌که مهندسانش می‌توانستند آزمایش احتراق موتور را شروع کنند. در ابتدا موتورها فقط دو یا سه ثانیه پس از احتراق به کار خود ادامه می‌دادند. آن‌طورکه مهندس‌ها می‌گفتند: «عاقبتِ یک مونتاژ سریع و برنامه‌ریزی‌نشده»! هدف داشتنِ موتوری بود که بتواند ۱۸۰ ثانیه کار کند. بالاخره بعد از ماه‌ها آزمون و خطا، اسپیس‌ایکس شیوۀ ساختِ موتورهای مطمئن را یاد گرفت. وقتی زمان نصب موتور برای اولین پرتاب رسید، اسپیس‌ایکس متوجه شد که ازطرفِ بوئینگ و لاکهید برای استفاده از پایگاه هوایی وندربرگ منع شده است. آن‌ها مجبور شدند آزمایششان را در پایگاه ارتش ایالات متحده در جزیرۀ کواجالین انجام دهند. یک جزیرۀ مرجانی که بین گوام و هاوایی قرار داشت. اولین پرتاب در مارس ۲۰۰۶ انجام شد. اولین راکتِ اسپیس‌ایکس با نامِ فالکون ۱ روشن شد و در آسمان اوج گرفت و ۲۵ ثانیه بعد منفجر شد. باقی‌مانده‌های انفجار با ساختمان اسپیس‌ایکس در جزیره برخورد کرد.

حدود یک سال بعد، اسپیس‌ایکس آماد بوده تا دومین راکت خودش را پرتاب کند. این بار بخش اول راکت به‌خوبی کار کرد؛ اما ۵ دقیقه بعد با لرزیدن بخش دوم، آن قسمت از هم پاشید و منفجر شد. با این اتفاق روشن شد مسئلۀ سفر به فضا چالشی بسیار بزرگ‌تر و گران‌تر از آن چیزی است که ماسک در ابتدا پیش‌بینی می‌کرد.

به‌طور باورنکردنی‌ای، این شکست‌های متعدد بر دید ایلان ماسک دربارۀ آیندۀ اسپیس‌ایکس تأثیر زیادی نداشت. این قضیه که اسپیس‌ایکس با سرعت نگران‌کننده‌ای درحالِ بلعیدن ثروتش بود، ذهن وی را درگیر نکرد و او با بازکردنِ باب گفتگو دربارۀ اهمیت اقامت در مریخ در فضای عمومی تلاش خود را دو برابر کرد.

در این مدت، زندگی شخصی ماسک هم دستخوش حوادث زیادی بود. پسر ماسک ۱۰ هفته پس از تولد بر اثر سندروم مرگِ ناگهانیِ نوزاد مرد. جاستین فوراً پیگیر فرآیندِ درمانی لقاح خارجی شد و پنج سال بعد یک دو‌قلو و یک سه قلو به دنیا آورد.

در پاییز ۲۰۰۳ جی.بی استرابل، فارغ‌التحصیل دانشگاه استنفورد به دیدار ایلان ماسک در اسپیس‌ایکس آمد تا وی را برای سرمایه‌گذاری در پروژۀ ساخت یک هواپیمای الکتریکی متقاعد کند. این ایده برای ماسک چندان جذاب نبود؛ ولی وقتی استرابل یک پروژۀ جانبی دربارۀ ساخت یک ماشین الکتریکی با باتری‌های لیتیومی را شرح داد، ماسک خیلی مشتاق شد. همین باعث شد تا در اولین مرحله ۱۰۰۰۰ دلار سرمایه‌گذاری کند. بعد از مدت کوتاهی، مدیران یک شرکت تازه تأسیس پیش ماسک آمدند. آن‌ها به‌دنبال یک سرمایه‌گذار بودند تا برای استارت‌آپشان هفت میلیون دلار فراهم کند. دراین‌صورت می‌توانستند یک ماشین اسپرت که از موتوری الکتریکی تغذیه می‌شد را بسازند و به فروش برسانند. آن‌ها در روز جمعه با ماسک دیدار کردند و تمام آخر هفته را به سوالات بی‌شمار ماسک دربارۀ مسائل مالی جواب دادند. ماسک موافقت کرد تا شش‌ونیم میلیون دلار در تسلا موتورز سرمایه‌گذاری کند. این پول او را به بزرگ‌ترین سهام‌دار شرکت و همچنین مدیرعامل آن تبدیل ‌کرد.

بعد از آن ماسک، مارتین ابرهارد و مارک تارپنینگ بنیان‌گذاران تسلا را با استرابل که بی‌خبر از آن‌ها درحالِ توسعۀ منبع تغذیه‌ای کامل برای یک ماشین اسپرت بود، آشنا کرد. تیمِ تسلا دفتر خود را در انباری به‌وسعتِ ۱۰۰۰ مترِمربع در سن‌کارولس برپا و با جدیت شروع به توسعۀ تکنولوژی خود کرد. آن‌ها هیچ‌کس را با سابقۀ فعالیت در صنعت خودروسازی استخدام نکردند. در عوض تعدادی مهندس دلباختۀ ماشین‌های الکتریکی را به‌کار گرفتند و اجازه دادند تا به‌سبک خودشان سر از مسائل دربیاورند.

هدف اصلی تسلا خیلی ساده بود؛ ماشین لوتوس الیت را بردارند و با یک پیشرانۀ الکتریکی آن را ارتقا دهند. فرض بر این بود که تسلا می‌تواند گیربکس و دیگر بخش‌های مورد نیاز را برون‌سپاری کند. مشخص شد که واقعیت، کمی چالش‌برانگیر‌تر است؛ مثلاً تابه‌حال کسی ترکیب صدها باتری لیتیومی در کنار هم را به این شکل امتحان نکرده بود که نه‌تنها گرما را هدر ندهد، بلکه در جریانِ یک تصادف از پراکنده‌شدن آتش هم جلوگیری شود.

در ژانویه ۲۰۰۵ کارمندان تسلا که تا آن زمان ۱۸ نفر شده بودند، یک نمونۀ اولیه داشتند که اعضای هیئت مدیره به‌نوبت با آن دورِ انبار تسلا رانندگی کردند. ماسک موافقت کرد تا در مرحلۀ دوم ۹ میلیون دلار دیگر در شرکت درحالِ‌رشد تسلا سرمایه‌گذاری کند. بعد از آن تصمیم‌گرفته شد ماشین جدید تسلا که حالا رودستر نامیده می‌شد، باید باعث لذت و راحتی مشتری شود و ظاهر خوبی هم داشته باشد که لوتوس از این لحاظ مناسب نبود. شرکت یک طراح استخدام کرد. او طرح شفافی را ارائه داد که در آن به‌جای فایبرگلاس از فیبر کربن استفاده شده بود. در ژانویه ۲۰۰۶ تسلا یک سرمایۀ ۴۰ میلیونی دیگر را برای شرکت جذب کرد و خود او نیز دوازده میلیون دلار دیگر سرمایه‌گذاری انجام داد.

رودستر در جولای ۲۰۰۶ معرفی شد. ماشینی تمام الکتریک با قیمت ۹۰۰۰۰ دلار. رودستر می‌توانست با هر بار سوخت‌گیری، ۲۵۰ مایل مسافت را طی کند. دیری نگذشت که تعدادی از مردم به دفتر تسلا آمدند و با کشیدن چک‌های ۹۰۰۰۰ دلاری ماشین را پیش‌خرید کردند. یک بازار سیاه هم شکل گرفت که در آن افراد سعی می‌کردند در صف انتظار جلوتر بروند. درحالی‌که میزان تقاضا برای رودستر مشخص بود، شرکت با واقعیت‌های دسترسی به زنجیرۀ تأمینِ جهانی مواجه شد. تسلا باتری‌های لیتیومی را از کشور تایلند سفارش داد؛ اما چون کارخانۀ آن‌ها هنوز درحالِ ساخت بود، تأمین‌کنندگان پیشرانۀ اصلی ماشین نتوانستند محصول را به‌موقع برسانند و باید راه‌حلی برای جایگزینیِ آن در نظر گرفته می‌شد. بدتر از همه اینکه وقتی تحلیلگرانِ مالی به طرح کسب‌و‌کار آن‌ها نگاه کردند، تخمین زدند ساخت ماشینی که آن‌ها برای فروشش به قیمت ۸۵۰۰۰ دلار نقشه کشیده بودند، ۱۷۰۰۰۰ تا ۲۰۰۰۰۰ دلار هزینه دارد. در این شرایط هیئت مدیره ابرهارد را اخراج و مایکل مارکس را به‌عنوان مدیرعامل منصوب کرد. او نیز یک سال بعد زمانی که ایلان ماسک به‌آرامی وارد عمل ‌شد، با زیو روری جایگزین شد. ایلان ماسک هر هفته ساعت ۷ صبح سه‌شنبه، جلسۀ به‌روزرسانیِ صورت‌حسابِ مواد اولیه را ترتیب می‌داد که در آن هزینه‌ها محاسبه و برای خریدِ ارزان‌تر قطعات بحث می‌شد. ماسک گروه بازاریابی را ترغیب کرد تا داستان‌های جذابی دربارۀ تسلا بنویسند. وقتی تعدادی از قطعات تولیدی جدید با تأخیر مواجه می‌شد، شخصا با جت خصوصی‌اش به انگلستان سفر می‌کرد، قطعات را برمی‌داشت و با دست‌های خودش آن‌ها را به کارخانه‌ای در فرانسه تحویل می‌داد. ماسک به تمام سازمان انرژی می‌داد و برای همه روشن می‌کرد هر اتفاقی هم که بیفتد، هدف آن‌ها باید تحویل‌دادن یک ماشین اسپرت عالی باشد. ماشینی که مشتری، عاشق رانندگی‌کردن با آن باشد. با هدایت ماسک، کارکنان تسلا وارد عمل شدند و پیشرفت‌های باورنکردنی‌ای به‌وجود آوردند.

با کار شبانه‌روزی در تسلا (سانفرانسیسکو) و اسپیس‌ایکس (لس‌آنجلس)، زندگی زناشویی ماسک به‌شکست انجامید و او درخواست طلاق داد. یک سال بعد با یک بازیگر ۲۲ سالۀ انگلیسی ازدواج کرد.

علی‌رغم همۀ پیشرفت‌هایی که تسلا انجام داد، شرکت در سال ۲۰۰۸ ، ۱۴۰ میلیون دلار برای توسعۀ رودستر خرج کرده بود. کمی بیشتر از ۲۵ میلیون دلاری که در ۲۰۰۴ پیش‌بینی کرده بودند! بدتر از همه این بود که بازارهای مالی در بزرگ‌ترین بحران مالی بعد از رکودِ دهۀ ۳۰ فرورفته بودند. جالب‌تر آنکه، این همان زمانی بود که اسپیس‌ایکس دومین بار برای پرتاب تلاش کرد؛ اما به‌شکست انجامید. ثروت ۲۰۰ میلیونی ماسک از محل فروش پی‌پال به‌سرعت درحالِ ناپدیدشدن بود. پرتاب سوم اسپیس‌ایکس هم فاجعه بود. ماسک فهمید با پولی که دارد، فقط تا پایان سال ۲۰۰۸ دوام می‌آورد و نه بیشتر. او به چیزی احتیاج داشت تا اوضاع اسپیس‌ایکس یا تسلا را سامان بدهد و دوباره به مسیر اصلی برگردد.

درست زمانی که همه چیز در سیاه‌ترین حالت خود بود و ورشکستگی یک گزینۀ بسیار قریب‌الوقوع به نظر می‌رسید، اسپیس‌ایکس چهارمین پرتاب خود را در سپتامبر ۲۰۰۸ با موفقیت به انجام رساند. وقتی راکت غرش کرد و اوج گرفت، کارکنان در دفاتر اسپیس‌ایکس فریاد شادی سر دادند. هر کیلومتری که طی می‌شد با سوت و کف همراه بود و نهایتاً بعد از ۹ دقیقه سفر، فالکون ۱ طبقِ برنامه خاموش شد و به مدار رسید. این اولین مجموعۀ خصوصی بود که توانست چنین دستاوردی را به انجام برساند. این موفقیت شش سال طول کشید. چهار سال و نیم بیشتر از چیزی که ماسک در ابتدا برنامه‌ریزی کرده بود و ۵۰۰ نفر تلاش کردند تا این معجزۀ علم نوین را به واقعیت تبدیل کنند.

متأسفانه درخشش این موفقیتِ خیره‌کننده دیری نپایید. اسپیس‌ایکس درحالِ تقلا برای به‌دست‌آوردن پول کافی بود تا صورت‌حساب‌هایش را پرداخت کند. تسلا هم ازنظرِ مالی در شرایط مشابهی بود. وب‌سایت‌ها در پیش‌بینی زمان اعلان ورشستگی آن‌ها باهم رقابت می‌کردند. در این زمان ماسک، روری را از مدیرعاملی تسلا برکنار کرده بود؛ بنابراین با مدیریتِ هم‌زمان دو شرکت که در تنگنای مالی بودند، در فشار بیشتری قرار گرفت. در اواخر ۲۰۰۸، شمار مقاله‌های منفی دربارۀ قابلیت‌های ماسک به‌عنوان یک مدیر به‌طور تصاعدی افزایش یافت.

با مخارج ماهانه چهار میلیون دلار، ماسک تلاش کرد تصمیم بگیرد که کدام شرکت را با باقی‌ماندۀ سرمایه‌اش نجات بدهد و عطای کدام را به لقایش ببخشد. این تصمیم سختی بود؛ چون هر دو را به‌شدت دوست داشت. ماسک هرکسی را که می‌شناخت برای جمع‌کردن سرمایه بسیج کرد؛ ازجمله برادرش کیمبال که از زمان فروش زیپ۲ تمام پولش را به‌خاطر سرمایه‌گذاری‌های اشتباه از دست داده بود. حتی تعدادی از مدیران تسلا از جیب خودشان چک کشیدند تا درهای کارخانه را باز نگه دارند.

در دسامبر ۲۰۰۸ ماسک کمپین‌های هم‌زمانی را برای افزایش سهام و دیگر سرمایه‌های تسلا و اسپیس‌ایکس راه‌اندازی کرد. او از موفقیت اسپیس‌ایکس در پرتاب چهارمش شگفت‌زده بود. این شرایط سازمان را در وضعیتی قرار داده بود که بتواند از ناسا مبلغی را برای قرارداد تأمین ایستگاه فضایی به‌دست بیاورد. این مسئله به‌درستی تعبیر شد و در دسامبر، ناسا اعلام کرد که در ازای دوازده پرواز اسپیس‌ایکس به ایستگاه فضایی بین‌المللی، مبلغ یک میلیارد و دویست میلیون دلار پرداخت خواهد کرد.

هم‌زمان تسلا به موعد مقرر برای تأمین سرمایه و یا اعلام ورشکستگی رسید. گروهی از شرکت‌های سرمایه‌گذاری و سهام‌داران اولیه قبول نکردند که مطابق برنامۀ ماسک مبنی بر تزریق چهل میلیون سهام به تسلا جلو بروند. بعداً معلوم شد آن‌ها به‌دنبال اعلام ورشکستکیِ تسلا بوده‌اند تا در جریان تغییر ساختار، کنترل آن را به عهده بگیرند. ماسک با گرد هم آوردن ۲۰ میلیون دلار از سرمایۀ خودش و درخواست از سهام‌دارانِ فعلیِ شرکت برای همسوشدن با آن، آن‌ها را غافل‌گیر کرد. وقتی آن‌ها سرباز زدند، ماسک با سرمایۀ جدید اسپیس‌ایکس وام گرفت و همۀ ۴۰ میلیون را خودش سرمایه‌گذاری کرد.

ایلان ماسک بیشتر از هر کسی توانایی کار سخت و تحمل استرس را دارد. اتفاقاتی که در سال ۲۰۰۸ برای او پیش آمد، می‌توانست هرکسی را از پا دربیاورد. او نه‌تنها از زیر بارش در نرفت، بلکه با حفط تمرکز به کارش ادامه داد. بیشترِ کسانی که تحت این نوع فشار‌ها قرار می‌گیرند، قالب تهی می‌کنند و تصمیماتشان اشتباه پیش می‌رود. ایلان به‌شدت منطقی است. در این شرایط همچنان قادر است تصمیمات شفاف و بلند‌مدت بگیرد. هرچقدر شرایط سخت‌تر بشود، تصمیمات او هم بهتر می‌شود. هرکسی قدرت او را در داوطلب‌شدن به‌عنوان نفر اول در مشکلات ببیند، احترام بیشتری برایش قائل می شود.

با تمام سختی‌ها و تا آخرین لحظه، ماسک چشم روی هم نگذاشت. چند اتفاق هم به او کمک کرد. پسرعموهای ایلان یک نرم‌افزارِ پایگاه داده به‌اسم اِوردریم را تأسیس کرده بودند که او هم از آن پشتیبانی می‌کرد و درست در لحظۀ مناسب این شرکت را دل خریداری کرد و ماسک ۱۵ میلیون دلار درآمد کسب کرد. ماسک فوراً از آن مبلغ برای کامل‌کردن سرمایۀ ۲۰ میلیون دلاری‌اش در تسلا استفاده کرد. آمدن ناسا بر سر میز مذاکره با اسپیس‌ایکس هم یک زمان‌بندیِ فوق‌العاده و ورای تصور بود. بااین‌حال هیچ‌کدام اهمیتی نداشت. ایلان ماسک از پسِ ساخت یک شرکت تکنولوژیِ بی‌نظیر در قالب اسپیس‌ایکس و یک شرکت با ارزش سرمایه‌گذاری چشمگیر در قالب تسلا برآمده بود و این یک دوگانۀ عالی بود.

از اواخر ۲۰۰۸ که اسپیس‌ایکس اولین قرارداد خود را با ناسا امضا کرد، این شرکت همواره روبه‌رشد بوده است. امروز، موشک «فالکون ۹» به‌عنوان اسبِ کاری صنعت فضایی شناخته می‌شود. اسپیس‌ایکس به‌طور میانگین در هر ماه یک موشک پرتاب می‌کند و ماهواره‌هایی از کشورها و سازمان‌های مختلف را به مدار می‌فرستد. همچنین سفرهای متعددی را به ایستگاه فضایی بین‌المللی با موفقیت به‌انجام رسانده است.

این واقعیت که اسپیس‌ایکس خود همۀ تجهیزاتش را تولید می‌کند، یکی از مزیت‌های اصلیِ رقابتی شرکت است. اسپیس‌ایکس به‌تنهایی آمریکا را به‌عنوان یک بازیگر مهم در بازارِ پرواز‌های اقتصادی که سالانه بالغ بر ۲۰۰ میلیون دلار ارزش‌گذاری شده است، مطرح کرد. تمام رقبای داخلی اسپیس‌ایکس، مانند بوئینگ و لاکهید مارتین و اوربیتال ساینسز برای تجهیزات پرتاب خود بر روس‌ها و دیگر تامین‌کنندگان خارجی تکیه می‌کنند؛ اما آن‌ها به هرچیزی احتیاج داشته باشند، آن را می‌سازند.

این مسئله باعث صرفه‌جویی بزرگی برای مشتری است. تا این لحظه هر پرواز فالکون ۹، شصت میلیون دلار هزینه دارد و شرکت در تلاش است تا ازطریق صرفه‌جویی‌های ناشی از مقیاس، این رقم را به بیست میلیون کاهش بدهد. در طولانی‌مدت ایلان ماسک باور دارد که هزینه هر پرواز می‌تواند تا دوازده میلیون دلار کاهش پیدا کند. رقمی که پای فضا را به‌طیف وسیعی از فعالیت‌های بالقوه باز می‌کند. در مقام مقایسه، اتحادیۀ شرکت‌های فضاپیمایی که یک سرمایه‌گذاری مشترک بین لاکهید مارتین و بوئینگ بود، به‌ازای هر پرواز، ۳۸۰ میلیون دلار خرج روی دست دولت آمریکا می‌گذارد.

اسپیس‌ایکس همچنین به کنار‌زدن مرز‌های تکنیکی ادامه داده است. آن‌ها سخت درحالِ کار روی این موضوع هستند که چگونه می‌توانند راکت‌های خود را به زمین برگردانند؛ آن را روی یک سطح شناور فرود بیاورند یا به ایستگاه اصلی خود بازگردانند. این کار به شرکت اجازه می‌دهد تا بتواند سوخت‌گیری مجدد کرده و دوباره از آن‌ها استفاده کند. این به معنی کاهش هزینه‌های پرتاب تا یک دهم هزینه‌های فعلی است. در نهایت اسپیس‌ایکس می‌خواهد راکت‌هایش بلند شوند، فرود بیایند و با سوخت‌گیری مجدد دوباره پرواز کنند. این دریای متلاطم در اقتصاد این صنعت، همه جزئی از رؤیای بلند‌مدت ایلان ماسک است.

سبک شخصی مدیریت ماسک، حتی در دوران شکوفایی اسپیس‌ایکس ناراحت‌کننده بود. او توجه دیوانه‌واری به جزئیات داشت و در هر چیزی که داخل اسپیس‌ایکس رخ می‌داد، دخالت می‌کرد. نه‌تنها شخصاً هزینه‌های بیشتر از ۱۰۰۰۰ دلار را رسیدگی می‌کرد، بلکه کار مصاحبۀ جدی و خشن با تک‌تک استخدامی‌های شرکت ازجمله سرایدار و مهندس‌ها را هم به‌عهده داشت. افراد جویای شغل یک‌سری مصاحبه‌ها و آزمون‌ها را از سر می‌گذراندند که می‌توانست شامل ۵۰۰ خط کدنویسی یا بیشتر باشد. تمام کاندیدا‌های احراز شغل باید مقاله‌ای دربارۀ اینکه چرا می‌خواهند در اسپیس‌ایکس کار کنند برای ماسک می‌نوشتند.

اسپیس‌ایکس بین ۸۰ تا ۹۰ درصد راکت‌ها، موتور‌ها، قطعات الکترونیکی و دیگر اجزا را خودش تولید می‌کند. ایلان ماسک در صرفه‌جویی در فرآیند تولید به یک افسانه تبدیل شده است؛ مثلاً وقتی اسپیس‌ایکس درحالِ توسعۀ فالکون ۱ بود، راکت برای آزادکردن ضامنی که در هدایت قسمت بالای آن استفاده می‌شد، به یک سیلندر الکترومغناطیسی احتیاج داشت. ماسک، استیو دیویس را مأمور کرد تا دنبال تأمین‌کننده بگردد. آن‌ها با اعلام قیمت ۱۲۰۰۰۰ دلاری برای قطعه برگشتند.

«ماسک خندید. او گفت: این قطعه از یک باز‌کنندۀ در پارکینگ پیچیده‌تر نیست. بودجۀ شما ۵۰۰۰ دلار است. هر کاری از دستتان برمی‌آید، انجام بدهید.»

دیویس نه ماه روی آن کار کرد و نهایتاً سیلندری طراحی شد که اسپیس‌ایکس قادر بود آن را در ازای ۳۹۰۰ دلار تولید کند. وقتی فالکون ۱ به پرواز درآمد، سیلندر بی‌عیب و نقص کار کرد و هنوز هم در اسپیس‌ایکس از آن استفاده می‌شود. ایلان ماسک کارمندان را استخدام می‌کند، بعد به آن‌ها انگیزه می‌دهد تا کار‌های غیرممکن را در زمان‌های غیرمحتمل انجام بدهند و بعد راه‌هایی را برای تحویل آن‌ها پیدا می‌کند. این طرز فکری است که به اسپیس‌ایکس اجازه می‌دهد کاری کند که هیچ رقیب دیگری نتوانسته است آن را به‌انجام برساند.

در ابتدا این برای مهندسان ناسا عادی بود که به رویکرد استارت‌آپیِ اسپیس‌ایکس برای ساختن راکت‌ها بی‌توجه باشند. آن‌ها معمولاً به «گاراژنشین‌ها» معروف بودند. وقتی ایلان ماسک گفت بدنۀ سیستم کامپیوتری راکت نباید بیشتر از ۱۰۰۰۰ دلار هزینه داشته باشد، آن‌ها فکر کردند او دیوانه است. در آن زمان استفاده از قطعات الکترونیکی در صنعت فضایی به‌طور معمول ۱۰ میلیون دلار هزینه در برداشت؛ بااین‌حال وقتی اسپیس‌ایکس، درحالِ توسعۀ یک جعبۀ ارتباطی برای ایستگاه بین‌المللی بود تا به شرکت برای الحاق کپسول اژدها به آن کمک کند، ناسا خشکش زد. سیستم و محصولات ساخت اسپیس‌ایکس آزمایشات ناسا را در اولین مرتبه با موفقیت گذراندند. اسپیس‌ایکس درحالِ حاضر راکت‌های خودش را با یک مجموعۀ کامل اضافی از وسایل قطعات الکترونیکی پرتاب می‌کند که تقریباً معادل ۱۰۰۰۰ دلار قیمت دارد.

«اصل راهنما در اسپیس‌ایکس این است که کارَت را در آغوش بگیر و وظایف را به‌انجام برسان. افرادی که منتظر جزئیات کارشان هستند، افسرده می‌شوند. همین طور آن‌هایی که منتظر گرفتن بازخورد می‌مانند. فجیع‌ترین چیزی که یک نفر می‌تواند انجام دهد این است که به ماسک بگوید، انجام کاری که می‌خواهد غیرممکن است. ایلان می‌گوید: باشد. تو از پروژه کنار می‌روی و حالا من مدیر پروژه هستم. من کار تو را انجام می‌دهم. من این کار را تحویل می‌دهم. جالب اینجاست که ایلان واقعا این کار را انجام می‌دهد!»

با کارکردن تحتِ‌فشار زمان، اسپیس‌ایکس توانست اولین کپسول اژدهای خودش را طی چهار سال تولید کند. با نگاه به کارهای دیگران و سپس فراگرفتن اینکه چطور می‌توان چیز‌ها را ارزان‌تر و بهتر ساخت، هزینۀ توسعۀ اولین کپسول اژدها ۳۰۰ میلیون تمام شد‌. بین ۱۰ تا ۳۰ برابر کمتر از کپسول‌های مشابه در ناسا و دیگر جاها. اسپیس‌ایکس حالا یک قرارداد دو میلیارد و ششصد میلیون دلاری برای توسعۀ کپسول اژدها داشت؛ بنابراین تا سال ۲۰۱۷ می‌توانست انسان را به ایستگاه فضایی منتقل کند. اسپیس‌ایکس به‌تازگی نسخۀ تغییریافتۀ کپسول اژدها را پرتاب کرده است و آماده است که طبق قرارداد آن را تحویل دهد.

ماسک به این معروف است که با احمق‌ها با مهربانی رفتار نمی‌کند. این در مورد ژنرال‌های بلند‌مرتبۀ نیروی هوایی و دیگر مقامات عالی هم صدق می‌کند. گاهی اوقات مستقیم آن‌ها را احمق خطاب می‌کند. رویکرد سخت‌گیرانۀ او به کسب‌و‌کار به این معنی است که او زمان‌های سررسیدِ به‌غایت خوش‌بینانه و غیرممکنی را تعیین می‌کند و بقیۀ مدیران در پشت صحنۀ اسپیس‌ایکس باید تلاش کنند تا تصویر واقعی‌تری از زمان تحویل‌دادن محصول به مشتریان بدهند.

اسپیس‌ایکس با فالکون ۱ شروع کرد که یک موتور داشت؛ اما الان معمولاً با فالکون ۹ پرواز می‌کند که ۹ عدد موتور مرلینِ توسعه‌یافته توسط خودِ اسپیس‌ایکس دارد. شرکت درحالِ توسعۀ مدل سنگین‌تر فالکون است که با کنار هم قراردادن ۳ عدد فالکون ۹ می‌تواند از نزدیک‌ترین رقیبش، دو برابر بار را با هزینۀ یک سوم حمل کند. اسپیس‌ایکس همچنین یک پایگاه فضایی در برانزویل تگزاس می‌سازد که در آن نسخۀ دومِ کپسول اژدها در حال توسعه است. این کپسول برای اتصال به ایستگاه فضایی بین‌المللی و دیگر ایستگاه‌های درحالِ ساخت استفاده خواهد شد. همیشه هدف اصلی توسعه، راه‌هایی برای تأسیس یک پایگاه انسانی در مریخ است.

جالب اینجاست که اسپیس‌ایکس تمام این دستاورد‌ها را به‌عنوان یک شرکت خصوصی و بدون هیچ‌گونه سرمایه‌گذاریِ عمومی به‌دست آورده است.

بعد از اینکه سال ۲۰۰۸ تسلا تقریباً تعطیل شده بود، در نیمۀ ۲۰۱۲ دنیای خودروسازی را با عرضۀ مدل سدان اِس متحیر کرد. این اتومبیل لوکس تمام‌الکتریک، یک بسته باتری داشت که شاکلۀ ماشین را می‌ساخت و یک موتور الکتریکی به‌اندازۀ هندوانه، که بین لاستیک‌های عقبی جا گرفته بود. ماشین با یک بار سوخت‌گیری می‌توانست مسافت ۴۸۰ کیلومتر را طی کند و شتاب صفر تا ۱۰۰ آن هم ۲/۴ ثانیه بود.

خودرو‌های معمولی فقط ۱۰ تا ۲۰ درصد انرژی بنزین را به انرژی حرکتی تبدیل می‌کنند. بقیۀ آن در قالب گرمای موتور، مقاومت باد، ترمزکردن و دیگر فعالیت‌های مکانیکی به‌‌هدر می‌رود. در مقابل مدل اِس، فقط دو جین قطعۀ حرکتی دارد و در حدود ۶۰ درصد کارآمدی را موجب می‌شود.

مدل اِس فقط ظاهری شیک نداشت؛ بلکه تسلا تجربۀ خرید و مالکیت خودرو را هم بازآفرینی کرد. شما می‌توانید یک مدل اِس را از فروشگاه‌های خودِ شرکت که بی‌شرمانه از روی فروشگاه‌های اپل کپی‌برداری شده است، یا از وب‌سایت تسلا سفارش بدهید. هیچ فروشنده‌ای نیست که محصول را به شما تحمیل کند؛ چون آن‌ها هیچ پورسانتی بابت آن نمی‌گیرند. شما می‌توانید انتخاب کنید که ماشین را درب کارخانه در سیلیکون‌ولی بردارید یا آن را درب منزل، دفتر کار یا هرجای دیگری که دوست داشته باشید، تحویل بگیرید. به‌محضِ‌اینکه صاحب آن شوید، دیگر خبری از تنظیم موتور و تعویض روغن نیست. اگر اتومبیلتان خراب شود، تسلا می‌آید و آن را می‌برد و تا زمانی که تعمیر ‌شود یک اتومبیل جایگزین در اختیارتان قرار می‌دهد. زمانی که شما خواب هستید و ماشینتان در شارژ است، مهندسان تسلا می‌توانند آپدیت‌های نرم‌افزاری را که شامل قابلیت‌های جدید یا رفع نقص‌های احتمالی است، ازطریق اینترنت نصب کنند.

رسیدن به‌مرحلۀ عرضۀ مدل اِس، که مثل همیشه با ایلان ماسک همراه بوده است، ماجراجویی بزرگی برای تسلا به‌حساب می‌آید. بعد از ورشکستگی در آخر سال ۲۰۰۸، تسلا عرضۀ مدل اصلی رودستر را در اوایل ۲۰۰۹ آغاز کرده بود. درست زمانی که شرکت درحال کسب برتری بود، ماسک اعلام کرد قیمت رودستر از ۹۲۰۰۰ دلار به ۱۰۲۰۰۰ افزایش می‌یابد. مشتریان، وفاداری خود را به شرکت حفظ کردند؛ چون به ایدۀ تلاش برای تغییر دنیا معتقد بودند. تسلا بعد از آن ۲ بار اقدام به فراخوانی ماشین‌هایش کرد که تأثیر بسیار بدی داشت. از سال ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۲ تسلا موفق به فروش ۲۵۰۰ رودستر شد و این ایده، تقاضای وصف‌نشدنی از ماشین‌های الکتریکی لوکس با کاربری آسان را در ذهن ماسک قوت بخشید.

ماسک به این تصمیم رسید که باید ساختن یک ماشین جدیدتر و بهتر را از صفر شروع کند. او یک طراح استخدام کرد که نتیجۀ خوبی نداشت؛ سپس با یک طراح ماشین باتجربه به‌اسم فرنز ون‌هولزاسن تشکیلِ تیم داد. او و ماسک یک استودیوی طراحی را در یک گوشه از اسپیس‌ایکس برپا کردند. در آنجا ول‌هولزاسن و ماسک هرروز صحبت می‌کردند، تا وقتی که مدل اِس از یک طرح ساده به یک ماکت در اندازه واقعی تبدیل شد.
در خلال انجام‌دادن این کار، مهندسانِ تسلا یک مرسدس جدید مدل سی‌ال‌اس را برداشتند و موتور و سیستم محرکه‌اش را خارج کردند، فاصلۀ بین محور‌ها را ۴ اینچ بزرگ کردند و مجموعۀ باتری و پیشرانۀ الکتریکی خودشان را در آن جا دادند. از آن لحظه، شروع به توسعۀ فرآیند‌های مکانیکی کردند که در نهایت در مدل اِس استفاده شد. همچنین یک سیستم انتقال قدرت را در تعدادی از مرسدس‌های کلاس اِی نصب کردند، به‌طوری‌که دایملر را در اواسط ۲۰۰۹ تحت تأثیر قرار داد. آن‌ها با خرید ۱۰ درصد از سهام تسلا و پرداخت ۵۰ میلیون دلار، ریسک بزرگی کردند.

در سال ۲۰۰۹ جنرال موتورز و تویوتا اعلام کردند که قصد تعطیل‌کردن کارخانۀ مونتاژ مشترک در کالیفرنیا را دارند. ماسک به‌سرعت وارد عمل شد. او خودش را به شرکت تویوتا رساند. آن‌ها نهایتاً موافقت کردند که کارخانۀ مونتاژ را به قیمت ۴۲ میلیون دلار به تسلا بفروشند؛ درحالی‌که تویوتا برای تأسیس این کارخانه ۱ میلیارد دلار خرج کرده بود. علاوه براین، تویوتا اعلام کرد که با خرید ۵/۲ درصد از سهام تسلا، ۵۰ میلیون دلار در آن سرمایه‌گذاری می‌کند. در واقع تسلا یک کارخانۀ فوقِ مدرن را مجانی صاحب شده بود.

میان همۀ این خبرهای خوش، ماسک در تابستان ۲۰۱۰ تصمیم گرفت تا سهام تسلا را عمومی کند. او می دانست انجام‌دادن این کار جنبه‌های منفی خودش را دارد؛ اما ۲۰۰ میلیونی که به آن احتیاج داشتند، جمع‌آوری می‌شد. عرضۀ عمومی سهام در ژوئن ۲۰۱۰ اتفاق افتاد و به‌رغم ضرر ۷/۵۵ میلیون دلاری تسلا در سال ۲۰۰۹، ۲۲۶ میلیون جمع‌آوری شد. تحلیلگران اشاره داشتند که از زمان عمومی‌شدن سهام فورد در سال ۱۹۵۶، این موفق‌ترین عرضۀ عمومی سهام یک شرکت خودروسازی بوده است؛ اما تعداد زیادی بر سر پایین‌آمدن سهام شرکت شرط بسته بودند.

هنگامی‌که در سال ۲۰۰۹ تسلا مدل اِس را معرفی کرد، قول داد تا آن‌ها را در ۲۰۱۰ تحویل بدهد؛ اما مدل اِس در سال ۲۰۱۲ روی چرخ تولید افتاد. بااین‌همه دنیای اتومبیل بدون توجه به تأخیر‌ها، به‌شدت تحت تأثیر قرار گرفت. برای زیادکردن هیجان ماجرا، ماسک در همان موقع اعلام کرد که شرکت ساختِ اولین مرحله از شبکۀ ایستگاه‌های شارژ ماشین را شروع کرده است و امیدوار است، آن را در سراسر آمریکا گسترش دهد. دارندگان ماشین‌های تسلا می‌توانند با یک تماس باتری‌هایشان را شارژ‌شده تحویل بگیرند. همچنین به‌راحتی می‌توانند این ایستگاه‌ها را پیدا کنند؛ چون کامپیوتر ماشین، آن‌ها را به‌نزدیک‌ترین ایستگاه راهنمایی خواهد کرد.

با وجودِ همۀ این خبرهای خوب، در انتهای ۲۰۱۲ تسلا دوباره از لحاظ مالی در وضعیت متزلزلی قرار گرفت. بسیاری از مردم به‌قصد خرید مدل اِس، ۵۰۰۰ دلار ودیعه می‌گذاشتند؛ اما تعداد کمی از آن‌ ودیعه‌ها با قصد خرید واقعی همراه بود. اگر کارخانه بسته می‌شد، سهام تسلا سقوط می‌کرد. واکنش ماسک این بود؛ هر کسی را که می‌توانست، از واحد‌های دیگر به بخش فروش می‌بُرد و مجبورشان می‌کرد تا با همۀ افراد در فهرست انتظار تماس بگیرند. او همچنین به طور محرمانه با لری پیج از گوگل مذاکره کرد تا برای تسلا یک میلیارد دلار وجه نقد و ۵ میلیارد دلار سرمایه در گردش بگیرد.

آن طور که شرایط پیش رفت، تسلا نیازی به استفاده از پول گوگل پیدا نکرد. با چند هفته ماندنِ پول در بانک، نیرو‌های فروش تسلا توانستند ۴٫۹۰۰ دستگاه سدان مدل اِس را بفروشند. تسلا کار خود را با مبهوت‌کردنِ وال‌استریت در می ۲۰۱۳ تمام کرد. زمانی که با ۵۶۲ میلیون دلار فروش، قیمت سهام خود را از ۳۰ دلار به ۱۳۰ دلار در ماه جولای ارتقا داد و این یعنی قرار با گوگل دیگر ضروری نبود؛ چون تسلا نقدینگی کافی برای ادامه راه خود را در اختیار داشت.

تسلا می‌رفت که در ۲۰۱۳ و ۲۰۱۴ از این تکنولوژی‌ها رونمایی کند؛ تکنولوژی تعویض باتری در مدل اِس که فقط ۹۰ ثانیه طول می‌کشید و به‌اندازۀ یک کپسول گاز هزینه داشت. یک مدل با عملکرد بالا از مدل اِس و نسل سوم ماشین‌ها باعنوانِ مدل ایکس که چیزی بین یک اِس‌یو‌وی و یک مینی‌ون بود. حالا مشخص بود که تسلا به‌عنوان یک عامل تغییر در صنعت جهانی اتومبیل به پیشرفت ادامه خواهد داد.

وقتی ماجرای نجات اسپیس‌ایکس و تسلا داغ بود، ایلان ماسک یک درآمد ۱۵ میلیون دلاری از محل فروش شرکت پسرعموهایش کسب کرد که در آن روز نجاتش داد. در ۲۰۰۶ همان پسرعموها یعنی لیندون و پیتر و راس ریوز تصمیم گرفتند شرکتی با نامِ «سولار‌سیتی» راه اندازی کنند که هدفِ آن نصب پنل‌های خورشیدی در خانه‌ها بود. ایلان مدیرعامل و بزرگ‌ترین سهام‌دار آن شد. در ۲۰۱۲ سولار‌سیتی به بزرگ‌ترین نصب‌کنندۀ پنل‌های خورشیدی در کشور تبدیل شده بود. علاوه‌براین، برای کمک به کسب‌و‌کارها درجهتِ نصب پنل‌های خورشیدی، سهام آن در ۲۰۱۲ عمومی شد. در سال ۲۰۱۴ شرکت نزدیک به ۷ میلیارد دلار ارزش‌گذاری شد و اعلام کرد با همکاری تسلاموتورز شروع به فروش سیستم‌های ذخیرۀ انرژی خانگی خواهد کرد. مصرف‌کنندگان نهایی و کسب‌و‌کار‌ها می‌توانند با خرید این سیستم‌های ذخیره، پنل‌های خورشیدی خود را بهبود ببخشند یا انرژی قابل استفاده در طی شب یا در زمان قطعی برق را فراهم کنند. سولار‌سیتی همچنین حرکت خود به‌سمت تولید صفحات خورشیدی و تولید یک سیستم کنترل برای شبکۀ سیستم‌های خورشیدی را اعلام کرد.

موفقیت سولار‌سیتی نشان داد که سرمایه‌گذاری‌های کاری ایلان ماسک تا چه حد به هم وابسته است. تسلا باتری‌هایی را می‌سازد که سولار‌سیتی آن‌ها را می‌فروشد. سولار‌سیتی صفحات خورشیدی را در ایستگاه‌های شارژ تسلا نصب می‌کند؛ بنابراین تسلا می‌تواند برای صاحبان ماشین‌هایش شارژ رایگان فراهم کند. تسلا و اسپیس‌ایکس دانششان دربارۀ مواد و روش‌های تولید را باهم مبادله می‌کنند. سولار‌سیتی و تسلا و اسپیس‌ایکس، مانند یک شکست‌خورده وارد صنایع خورشیدی و صنایع خودرو و صنایع فضایی شدند و مثل یک غول شاخص که مسیر صنعت را به‌سوی خودش تغییر می‌دهد، درآمدند. به‌لطف مداخله و تصمیم‌گیری‌های ایلان ماسک، سهام هر ۳ شرکت به‌طور هماهنگ بالا می‌رفت. به‌عبارتی ایلان ماسک مثل استیو جابز تبدیل به ستاره‌ای در صنعت شده بود.

وقتی تسلا اعلام کرد که قصد دارد تا کارخانۀ خود را برای تولید باتری‌های لیتیومی ماشین‌ها و بسته‌های ذخیرۀ انرژی سولارسیتی بسازد، جنگ بزرگی بین ایالت‌هایی درگرفت که می‌خواستند کارخانه در آنجا دایر شود. نوادا با پیشنهاد وسوسه‌برانگیز ۴/۱ میلیارد دلار برنده شد. کارخانۀ تسلا با نام «گیگا فکتوری» در زمان شروع فعالیت، بزرگ‌ترین تسهیلات تولید باتری‌های لیتیومی در جهان خواهد بود. این همچنین به تسلا اجازه خواهد داد تا به‌طور چشمگیری قیمت بسته‌های باتری را که خودروهای جدیدش به آن احتیاج دارند، کاهش دهد.

«اگر واقعاً تسلا بتواند ماشینی با قیمت مناسب تحویل دهد که قادر باشد محدوده‌ای ۵۰۰ مایلی را طی کند، چیزی را خواهد ساخت که بسیاری در صنعت خودرو آن را غیرممکن می‌دانستند. انجام‌دادن آن به‌همراه ساخت یک شبکۀ جهانی از ایستگاه‌های انرژی رایگان و دگرگونی شیوۀ فروش ماشین‌ها و تحول تکنولوژی در خودروسازی، یک شاهکار استثنایی در تاریخ سرمایه‌گذاری خواهد بود».

اسپیس‌ایکس هم درحالِ آماده‌شدن برای آزمایش پرتاب اولین پرواز سرنشین‌دار است تا بتواند مرتب به ایستگاه فضایی بین‌المللی فضانورد بفرستد. شرکت همچنین شروع به ساخت و فروش ماهواره کرده است. عملیات اجرایی تولید مدل بزرگ‌ترِ فالکون هم به‌خوبی پیش می‌رود و اسپیس‌ایکس هنوز درحالِ یادگیری این است که چگونه موشک‌هایش را روی زمین بنشاند تا دوباره بتواند از استفاده کند. ساخت ایستگاه فضایی مخصوص هم به پیشرفت‌های خوبی رسیده است. این پایگاه می‌تواند توانایی پرتاب‌های آن‌ها را بهبود و ارتقا ببخشد. هدف بلند‌مدت ایلان ماسک هنوز این است که اسپیس‌ایکس را به‌سطحی از پیشرفت برساند تا ساختن پایگاهی انسانی در مریخ از لحاظ تکنیکی و اقتصادی ممکن شود. تا سال ۲۰۱۵ ایلان ماسک ۱۰ میلیارد دلار ثروت داشت؛ اما آنچه او را از سایر میلیونرها متمایز می‌کند، اشتیاقش به ازدست‌دادن این پول‌هاست؛ به‌عنوان‌مثال او فقط به داشتن یک گیگافکتوری بسنده نمی‌کند؛ بلکه چندتا می‌خواهد تا با هم رقابت کنند. اگر نیاز باشد، او مشتاق است تا از ثروتش برای فعال‌کردن دیگران در این زمینه استفاده کند؛ حتی اگر این به‌معنای جنگیدن باخودش در بازار باشد. ایلان ماسک از رقابت سالم برای همه به‌شدت طرفداری می‌کند.

«ماسک با چنان اشتیاقی دربارۀ ماشین‌ها و صفحات خورشیدی و باتری‌ها حرف می‌زند که شنونده فراموش می‌کند آن‌ها چیزی بیش از پروژه‌هایی جانبی نیستند. ماسک تا جایی به یک تکنولوژی اعتقاد دارد که بداند برای بهبود شرایط بشر مناسب هستند؛ البته آن‌ها برایش ثروت و شهرت هم آورده‌اند. بااین‌حال هدف نهایی ماسک مبنی بر تبدیل انسان به گونه‌ای میان‌سیاره‌ای، بدون تغییر باقی می‌ماند. ماسک فهمیده است که بقای بشریت به برپایی یک کولونی دیگر، در یک سیارۀ دیگر وابسته است و او باید زندگی خود را وقف تحقق آن کند.»

«من فکر می‌کنم تا سال ۲۰۲۵ اسپیس‌ایکس فضاپیما و تقویت‌کننده‌ای را توسعه خواهد داد که قادر است تعداد زیادی از مردم و کالاها را به مریخ ببرد. فکر می‌کنم وجود یک کولونیِ خود‌نگهدارنده بسیار محتمل است. افرادِ مشتاق زیادی هستند که همه چیز خود را روی زمین خواهند فروخت و نقل مکان خواهند کرد. این دربارۀ توریسم نیست. این مثل آمدن مردم به آمریکا در اولین روزهای عصر جدید است. شما به آنجا می‌روید، شغلی پیدا می‌کنید و ادامه می‌دهید.»

پروژۀ دیگری که ماسک از آن حمایت کرده است، پروژه‌ای با نامِ «هایپرلوپ» است؛ یک تونل حمل‌و‌نقل که مردم و محموله‌ها را در محفظه‌ای بین شهرهایی مثل سن‌فرانسیسکو و لس‌آنجلس جابه‌جا می‌کند. ماسک معتقد است که از لحاظ تکنیکی امکان حرکت محفظه‌هایی معلق به‌روی بالشتی از هوا تا سرعتِ نزدیک به ۱۳۰۰ کیلومتر در ساعت و با استفاده از امواج الکترومغناطیسی وجود دارد. او محاسبه کرده است که اتصال سان‍فرانسیسکو و لس‌آنجلس به‌وسیلۀ هایپرلوپ، بین ۶ تا ۱۰ میلیارد دلار هزینه دارد. وسیله‌ای که از هواپیما سریع‌تر و بسیار اقتصادی‌تر است. ماسک شروع به چرخاندن چرخ هایپرلوپ کرده است؛ هرچند دستِ‌کم الان، تحقق آن را به دیگران واگذاشته است.

«شرکت ماسک در طول دهۀ آینده باید شرکتی فوق‌العاده‌ای باشد. ماسک به خود این شانس را داده است تا به یکی از بزرگ‌ترین مدیران و نوآوران در تاریخ بدل شود. تسلا تا سال ۲۰۲۵ خواهد توانست خط تولید ۵ یا ۶ خودرو را داشته باشد و به‌عنوان یک نیروی حاکم در بازارِ خودرو‌های الکتریکی نقش‌آفرینی کند. سولارسیتی زمانِ کافی خواهد داشت تا به‌عنوان یک شرکت سودآور خود را نشان دهد. اسپیس‌ایکس باید بتواند برای حمل انسان و کالا، پرواز‌های هفتگی به فضا انجام دهد. اگر همۀ این‌ها اتفاق‌ بیفتد، به‌احتمالِ زیاد ماسک در میانۀ ۵۰ سالگی‌اش ثروتمند‌ترین و قدرتمند‌ترین انسان جهان خواهد بود. بااین ‌حال آینده قطعی نیست. کارهایی که ماسک انجام می‌دهد، همواره با ریسک‌ همراه است.»

امروز ما در جمع خود ایلان ماسک، کارآفرین باسابقه را داریم. ایلان! متشکر که مهمان ما هستی.

ایلان ماسک:‌ از اینکه من را دعوت کردید، سپاسگزارم.

موضوعی که علاقه داریم امروز راجع به آن با شما بحث کنیم، دربارۀ دیدگاه شما به آینده و نحوۀ ساختن آن است. قبلاً دربارۀ شما خوانده بودم. زمانی که جوان بودید، پنج مسئلۀ اصلی را به‌عنوان موضوعاتی که باید دربارۀ آن‌ها کار کنید، انتخاب کرده بودید. اگر الان به زمانی برگردید که ۲۲ساله بودید، به نظر شما آن پنج موضوع مهم چه می تواند باشد؟

ایلان ماسک:‌ اول از هرچیز باید بگویم اگر افراد به مسائلی فکر کنند که مشکلاتِ مردم است و حل‌شدن آن‌ها می‌تواند زندگی را برای سایرین راحت‌تر کند، از دیدگاه من بسیار محترم است. نوآوری‌ها و ابداعات حتماً نباید جهان را متحول کنند تا به‌نظر ما خوب بیایند؛ به‌عنوان‌مثال، اگر یک نرم افزار ساده برای به اشتراک‌گذاری یا بهبود کیفیت عکس‌های گرفته شده توسط مردم ایجاد شود، قابل تقدیر است. وقتی شما چیزی ارائه می‌کنید که بهبودی هر چند بسیارکم‌ در زندگیِ تعداد زیادی از مردم را به‌همراه دارد، کار بزرگی انجام داده اید؛ اما دربارۀ مسائلی که فکر من را به خود مشغول کرده است، باید بگویم درحال حاضر فکر می‌کنم همین مؤسسۀ عام‌المنفعه‌ای که به نام «هوش مجازیِ باز» تأسیس کرده‌ام، واقعیتی است که جامعۀ انسانی را تحت تأثیر قرار می‌دهد. به نظر من، فعالیت‌هایی که در این سازمان شکل می‌گیرند و کارهایی که خلاقان جوان در آن انجام می‌دهند، مثل یک گوی شیشه‌ای است که آینده را به شما نشان می‌دهد. به‌نظر من بعد از این شرکت و فعالیت های مشابه آن، مهندسی ژنتیک در رتبۀ دوم اهمیت قرار می‌گیرد. اگر بشر بتواند با دست‌کاری و برنامه‌ریزیِ مجدد ژن‌های انسانی از ابتلا به بیماری‌هایی مثل مشکلات روانی و آلزایمر و بیماری‌های ژنتیکی جلوگیری کند، تحول مهمی در جامعۀ انسانی به‌وجود خواهد آمد. مسئلۀ سومی که به ذهن من می‌رسید، یافتن راهی برای افزایش میزان پهنای باند در دسترس به مغز خودمان است. ما هم‌اکنون مواردی مثل دیتاسنترهای عظیم را داریم که به‌راحتی توسط آن به ایمیل‌ها و اطلاعات مورد نیاز دسترسی پیدا می‌کنیم و می‌دانیم که حجمِ بسیار بیشتری از آن‌ها در ذهن خودمان ذخیره شده است؛ اما همین محدودیت در دسترسی به آن، باعث می‌شود نتوانیم از ظرفیت خدادادیِ مغزمان بهره‌ ببریم. ما با استفاده از رایانه‌ها هم‌اکنون می‌توانیم ادعا کنیم که یک اَبرانسان هستیم ؛ اما با دسترسی بهتر به مغز می‌توانیم از آن هم بالاتر برویم.

بسیاری از جوانان را دیده‌ام که می‌گویند ما می‌خواهیم ایلان ماسکِ بعدی باشیم، باید چه کار کنیم؟ قطعاً کارهایی که ایلان ماسک‌های بعدی باید انجام بدهند، بسیار متفاوت‌تر از کارهایی است که شما انجام داده‌اید؛ اما دانستنِ نظر شما برای آن‌ها بسیار راهگشا باشد.

ایلان ماسک:‌ خُب! در واقع من هم دربارۀ همۀ مسائل دنیا در زمان جوانی، یعنی حدود ۲۵ سال پیش فکر نمی‌کردم. پنج موضوع اصلی بود که ذهن من را مشغول کرده بود: امکان زندگی در سیاره‌های دیگر، افزایش سرعت جایگزینی در انرژی‌های پایدار به‌جای سوخت‌های فسیلی، امکان برقراریِ مکالمات صوتی ازطریق اینترنت، مهندسی ژنتیک و کاری شبیه همین مؤسسۀ هوش مجازی که الان دارم. البته واقعاً وقتِ کارکردن روی همۀ این موضوعات را نداشتم. در زمان دانشگاه، فقط توانستم روی امکان تولید اتومبیل‌هایی که با برق کار می‌کنند، تحقیق کنم. البته در همان زمان هم مشکل اصلی، برقی‌کردنِ موتورها نبود؛ بلکه مسئلۀ اصلی، نحوۀ ذخیرۀ انرژی تا اندازه‌ای بود که بتواند یک خودرو را تا حد قابل قبولی جابه‌جا کند. نکتۀ دیگری که قرار بود روی آن کار کنم، استفاده از اینترنت در سایر فعالیت‌های بشری بود! به همین خاطر به دانشگاه استنفورد برگشتم؛ البته در پایان قبول نکردم که به‌عنوان یک پروژۀ دکترا روی آن کار کنم. در واقع می‌خواستم موضوعم کاربردی باشد. شما وقتی درگیر پروژۀ دکترا هستید، لازم نیست که از کاربردی‌بودن آن مطمئن باشید؛ اما من می‌خواستم حتماً آن را کاربردی کنم؛ به همین خاطر شرکت خودم را تأسیس کردم.

پس برای مفیدبودن لازم نیست دکترا داشته باشیم؟

ایلان ماسک:‌ بیشتر اوقات خیر.

پس چطور می‌توانیم مفید باشیم؟

ایلان ماسک:‌ گفتم در بیشتر اوقات خیر؛ اما در برخی مواقع داشتنِ دکترا بسیارخوب است.

پس به‌نظر شما چگونه باید مفید باشیم؟

ایلان ماسک:‌ خُب به‌نظر من نمی‌توان یک پیش‌بینی یا تخمین دقیق داشت؛ البته دو رویکردِ اصلی در این زمینه وجود دارد: یکی‌ اینکه شما به‌دنبال ایجاد تحولی عمیق و بنیادی برای یک بخش خاص و بسیار کوچک از مردم باشید یا اینکه یک تغییرِ هر چند کوچک را برای بخش بزرگی از جامعه دنبال کنید. در پایان هر دو یک میزان از تأثیر را خواهد داشت.

این موضوع به‌نظر من دربارۀ کمپانی اسپس‌ایکس شما صدق می‌کند؛ چون شما با ورود به فضا در حقیقت به‌دنبال تحول عظیم در یک بخش کوچک از فعالیت‌های بشر بودید.

ایلان ماسک:‌ بله، دقیقاً به همین خاطر فعالیت ما را دیوانگی می‌نامیدند. ایجاد یک شرکت کوچک با چند مهندس جوان و رقابت با غول‌های فضایی کاملاً مسخره به‌نظر می‌رسید؛ اما هدفِ من رقابت با آن‌ها نبود. به‌نظر من این کسب‌و‌کار در مقابلِ ریسکی که انجام می‌دادیم، منافع بالایی داشت و البته بعداً ثابت هم شد. نکته‌ای که نظر من را خیلی جلب کرده بود، این بود که بیشتر شرکت‌های بزرگ فضایی، اصلاً علاقه‌ای به نوآوری‌های رادیکال نداشتند. آن‌ها فقط به برخی بهبودهای ساده در راکت‌ها و تجهیزات اقدام می‌کردند که حتی در برخی موارد پس‌رفت هم محسوب می‌شد. ما در سال ۱۹۶۹ با موشک ساترن ۵ به ماه رفته بودیم و الان موشک‌ها فقط به مدار زمین نزدیک می شوند و بس! مردم فکر می‌کنند تکنولوژی‌ها همین طور خودبه‌خود بهبود پیدا می‌کنند؛ درحالی‌که این‌طور نیست. تکنولوژی فقط زمانی توسعه پیدا می‌کند که تعدادی فردِ باهوش، دیوانه‌وار روی آن کار کنند و اگر کار شدید و جدی نباشد، همان تکنولوژی هم از بین خواهد رفت. به اهرام ثلاثۀ مصر نگاه کنید. هزاران سال پیش مردم مصر این تکنولوژی را داشته‌اند؛ اما بلافاصله آن را فراموش کردند!

ایلان! یکی از ویژگی‌هایی که من خیلی در شما دیده‌ام، نترسی و تواناییِ درونیِ خارق‌العادۀ شماست که باعث می‌شود بتوانید در برابر همۀ کسانی که می‌گویند: «ایدۀ شما نه‌تنها جالب نیست؛ بلکه بسیار هم احمقانه است.» بایستید. چطور به این توانایی دست پیدا کرده‌اید؟

ایلان ماسک:‌ اتفاقاً من ترس‌های بسیار جدی‌‌ای از موقعیت‌های زیادی دارم که فکرم را بسیار به خود مشغول کرده است. به‌نظرِ خودم آدم نترسی نیستم. فقط در مواقعی که اعتقاد دارم کاری که می‌کنم درست است، نمی‌ترسم! من به داده‌های آماری هم نگاه می‌کنم؛ اما تفسیر آن‌ها را به‌گونه‌ای دیگر انجام می‌دهم؛ به‌عنوان‌مثال، احتمال موفق‌شدن در تأسیسِ شرکتی در حوزۀ هوافضا یا ماشین‌های الکتریکی بسیار کمتر از ۱۰ درصد است؛ اما وقتی همۀ شرایط را بررسی کردم، دیدم اگر ما حتی در کارمان موفق هم نشویم، همین میزان دانش و تکنولوژی که تولید کرده‌ایم را می‌توانیم به شرکت‌های بزرگ این حوزه به اندازه هزینه‌هایی که انجام داده‌ایم بفروشیم. پس ضرر نمی‌کنیم.

من دربارۀ مسائل دیگر هم ترس زیادی دارم؛ به‌عنوان‌مثال همین مؤسسۀ هوش مجازی. این مؤسسه جایی است که مردم به‌راحتی ایده‌های خود را مطرح می‌کنند. ممکن است ایده‌ای به ذهنِ من برسد و آن را عملیاتی کنم و منافع زیادی هم ببرم؛ اما این اصلاً به این معنی نیست که ایدۀ بهتری دراین‌باره وجود نداشته است. ما در این مؤسسه، همه را ترغیب می‌کنیم تا ایده‌هایی را عنوان کنند که آینده را می‌سازد. به‌هرحال اشکالات زیادی هم وجود دارد؛ مثلاً شرکت‌ها و کشورهایی هستند که با دستگاه‌های امنیتی و اطلاعاتیِ خود امکان دسترسی به این نوآوری‌ها را پیدا می‌کنند و از آن برای آسیب‌زدن به مردم استفاده می‌کنند. مشکل این است که نمی‌دانی پس از تبدیل ایده به واقعیت، چه کسی چه استفاده‌ای از آن خواهد کرد؟

به‌عنوان سؤال آخر، این روزها وقت خود را چگونه می‌گذرانید؟ تقسیم‌بندی کارهای روزانه را چطور انجام می‌دهید؟

ایلان ماسک:‌ درحالِ حاضر وقتِ کاری‌ام را بین کمپانی‌های تسلا و اسپس‌ایکس تقسیم کرده‌ام؛ البته حتماً در طول هفته یک نصف روز را برای سازمان مورد علاقه‌ام یعنی هوش مجازی خواهم گذاشت. در طی روز‌های دیگر هم معمولاً از گروه سامان هوش مجازی مراجعه‌کننده دارم و جلساتم را با آن‌ها برگزار می‌کنم. به‌نظر من برخی افراد فقط از قابلیت‌های مقدماتیِ مغزشان بهره می‌گیرند. ما یک لایه و پوستۀ مغز داریم که کارهای مقدماتی را انجام می‌دهد. کارهای غریزی و اولیه که نیاز به تفکر زیادی هم ندارد؛ اما بافت اصلی مغز، لایه‌های بیشتری هم دارد که به‌اعتقاد من راه ارتباطی ما به آن قسمتِ مغز پهنای باند مناسبی ندارد. باید روی آن کار کنیم. اگر دسترسی ما به لایه‌های عمیق‌تر مغزِ انسان تسهیل شود، تحول بزرگی از راه خواهد رسید. من دوست دارم یک راه ارتباطی بین دنیای دیجیتال و مغز انسان با پهنای باند مناسب ایجاد کنم تا هر چیزی که مغز نیاز داشت، بتواند از اینترنت دریافت کند.؛ اما نکته‌ای که از من خیلی پرسیده می‌شود، این است که آیا بیشتر وقتم را برای جلسات اداری و سیاست‌گذاری و… می‌گذارم؟ چنین نیست. دستِ‌کم ۸۰ درصد از وقتم را به طراحی و مهندسیِ محصولات جدیدمان در تسلا و اسپس‌ایکس اختصاص می‌دهم و به جلساتِ کاری و مطبوعات و شبکه‌های اجتماعی علاقه‌ای ندارم. به‌عقیدۀ خودم بیزینس‌من نیستم!

ساعت یازده شب است. مستند «پیش از طوفان» را تازه دیده‌ام. حقیقتِ بیش از پیش هویدای تغییرات آب و هوایی. به این فکر می‌کنم که شاید هفته‌ای با میانگین شصت ساعت کار برای تسلا هم پاسخگوی سهم من در برابر آیندگان نیست. ناخودآگاه سری به شبکه‌های اجتماعی می‌زنم شاید دلگرمی پیدا کنم از دوستانی که بار دشواری وظیفه را حس کرده‌اند میبینم دوستی قدیمی پیامی داده و در پی نشر نوشته‌ای است درباره ایلان ماسک. زمان دیریست که خیلی محدود است اما می‌پذیرم تا چند خطی بنویسم از من و تسلا.

از نوجوانی علاقه عجیبی به فیزیک داشتم و درک ریاضی‌وار پدیده‌ها. آرزوی آن سال‌هایم این بود که به سازمان‌های هوا و فضا مانند ناسا بپیوندم و به پژوهش‌های فضائی خدمت کنم ده سال پیش وارد دنیای مهندسی شدم- مهندسی مکانیک دانشگاه فردوسی. با گذشت زمان پی‌بردم که بیش از فضانوردی، پایبندم به کره زیبای زمین و انرژی آینده کاریم را رقم خواهد زد. پی تجربه‌اندوزی بین‌المللی راهی کشورکانادا شدم و سه سال تمام را در زمینه سیستم‌های انرژی نو سپری کردم. اولین کارآموزی تحصیلات تکمیلیم را در مرسدس بنز گذراندم، در بخشی که فناوری خودروهای مجهز به سلول‌های سوختی را کنکاش می‌کرد.

خلاصه مرزی نبود برای ماجرا‌جویی‌های مهندسیم مادامی که خدمت به انسان و طبیعتی که سالیان سال نگهدارِ او بوده است در تصویر بزرگ پررنگ باشد پس از نزدیک به هشت سال دانشجویی‌ و پژوهش، به این نتیجه رسیدم که خطِ مشیِ هیچ تیمِ مهندسی‌ مانندِ تسلا در آمریکا همراستا با ارزش‌های من نیست. یکی‌ از بهترین روزهای حرفه ی مهندسیم فرا رسید. پیشنهادِ کار در تسلا را پذیرفتم و امضایم را زیر امضای ایلان ماسک گذاشتم. زمان آن‌ بود که «سیلیکون‌ولی» فناوریِ خودرو‌های الکتریکی و سیستم‌های ذخیره انرژی و عضویت در تیمی که قهرمانِ صنعتی‌ام راهبرش بود را یکجا تجربه کنم.

برنامه بنیادینی که ایلان در آگوستِ ۲۰۰۶ برای تسلا نوشت ساده و گیرا بود: ۱- ساخت خودروِ الکتریکی گران قیمت با تولیدِ اندک که دیدگاه مردم درباره این محصول را دگرگون کند – که با ارائه ردستر محقق شد. ۲- ساختِ خودروی به نسبت ارزانتر با تولیدِ متوسط – با رونمایی مدل اس‌ تسلا به شهرت رسید. ۳- ساختِ خودرو ارزن برای تولیدِ اندوه و توده مردم- مدل ۳ که امسال رونمایی شد در کمتر از ۴۸ ساعت صدها هزار درخواست دریافت کرد که در تاریخ بی‌‌سابقه بود. در آن‌ برنامه اشاره‌ای‌ نیز شده بود به تولید تجدید‌پذیر انرژی از دو سالِ پیش که به تسلا پیوستم، همگونیِ برنامه‌های سازمانی با اهدافِ بیان شده (هر چند بی‌پروا و بلند‌پرواز) در کنار انرژی سرشاری که ایلان برای باوراندنِ امکانِ رسیدن به هدف می‌گذارد برایم جالب بوده. او از دانشِ مهندسی‌ کافی‌ برای درکِ سیستم‌های موجود در محصولات برخوردار است و پیوسته یکتا بودنِ خطِ مشی و لزومِ نوآوری را گوشزد می‌کند. – فناوری در تسلا مرزی نمی‌شناسد جز قوانینِ فیزیک. ده سال پس از برنامه بنیادین و زمانی‌ که همه سخت سرگرم هضمِ نوآوری‌های حاضر و پیشِ روی تسلا برای مدل ۳ و و فناوریِ خودروِ خودرو (اوتو پایلت) بودند، او بخش دومی‌ را در ژوئیه امسال نوشت که باز هم خونِ تازه‌ای‌ بود در رگانِ مهندسین و مردمی که پایبندِ به آینده‌ای‌ بر پایه تولید و مصرفِ تجدید‌پذیرِ انرژی هستند.

سرگرم مهندسی‌ِ روزِ دنیا، روزهایی را گذراندم که روشنائیِ روز را ندیدم. ماهیت کار ایجاب می‌کند که هر چه در چنته داریم، از دانشِ مهندسی‌ گرفته تا «زمان» برروی میز بگذریم، به امیدِ شتاب بخشیدن به انتقال به سوی انرژی‌های تجدیدپذیر. آخرِ هفته‌ها زمانی‌ بود برای نگارش پایان نامه کارشناسی ارشد و مقالاتِ پژوهشی، و چند ماه که گذشت زمانی‌ برای کنکاش طبیعت کالیفرنیا و لذت بردن از دانش و شوق موجود در خلیج سان‌فرانسیسکو. کار آسان نیست. نوشیدنِ قهوه بارها و بارها به کمک انگیزه‌های زیست محیطی و جذابیت‌های فنی می‌‌آید تا بتوان راه را ادامه داد. زیبایی‌ا‌ش اما آنجاست که به طبیعت میروی – دانا به اینکه جنبشی که تسلا در صنعتِ فربه خودرو بر افروخته، روشنائیِ لازم برای وارون کردنِ روندِ تخریبیِ تولید و مصرفِ انرژی را مهیا کرده. با خود زمزمه می‌کنم.

به سان رود که در مسیر دره سر به سنگ می‌زند؛ رونده باش
امید هیچ معجزی ز مرده نیست؛ زنده باش

اشتراک:

ارسال دیدگاه