چکیده ارزشمندترین کتاب‌ها و مقالات روز مدیریت
مشهد- بلوار سجاد- امین2- پلاک 21- طبقه 2، تلفن: 36064521
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

«آلودگی اجتماعی» در حال از بین بردن نیروی کار ماست

خانه - چکیده کتاب - «آلودگی اجتماعی» در حال از بین بردن نیروی کار ماست

نویسنده:

«آلودگی اجتماعی» در حال از بین بردن نیروی کار ماست

جفری ففر در آخرین کتابش آرمان‌های بلندپروازانه‌ای دارد. او که استاد رفتار سازمانی در مدرسه کسب‌وکار استنفورد است می‌گوید: «می‌خواهم این کتاب به مثابه بهار ساکت برای سلامت در محیط کار باشد.» ما عملکرد شرکت و سلامت فردی کارکنان را به خطر انداخته‌ایم و این مسئله باید زنگ هشدار را برای ما به صدا درآورد. خسارت وارده بیش از حد تحمل ماست. کتاب «جان کندن برای دستمزد» که انتشارات هارپر بیزنیس در ماه مارس چاپ کرده است و به ترسیم بیماری‌ها و آسیب‌های رایج در محل کار می‌پردازد و نشان می‌دهد چگونه این موارد سلامت افراد را به خطر می‌اندازند. ففر اخیراً مصاحبه‌ای با مجله کسب‌وکار استنفورد داشته است.

دیلن والش: داستان رابرت چپمن، مدیر عامل شرکت بری‌ــــ وهمیلر مرا بسیار شگفت‌زده کرد. وی در مقابل ۱۰۰۰ مدیر اجرایی ایستاد و اعلام کرد: «شما عامل بحران سلامت در جامعه هستید.»

جفری ففر: او به سه موضوع اشاره کرده و آن‌ها را در کنار هم قرار داد. اول اینکه درصد بالایی از هزینه‌های مراقبت‌های بهداشتی در کشورهای توسعه‌یافته به بیماری‌های مزمن از قبیل دیابت و بیماری‌های قلبی عروقی مربوط است.

نکته دوم، سوابق به‌دست‌آمده از همه‌گیری بیماری‌ها نشان می‌دهد دیابت، بیماری‌های قلبی عروقی و سندرم متابولیک و بسیاری از رفتارهای مرتبط با سلامت نظیر پرخوری، کم‌کاری، مصرف مواد مخدر و الکل ناشی از استرس است.

نکته سوم اینکه، اطلاعات فراوانی وجود دارد که نشان می‌دهد محل کار بزرگ‌ترین منبع استرس است. با توجه به این اطلاعات، چپمن ایستاد و بیانیه‌ای مبنی بر اینکه مدیران مسبب بحران سلامت در جامعه هستند ایراد کرد. او گفت: «شما مدیران منبع استرس هستید، استرس باعث بیماری‌های مزمن می‌شود و بیماری‌های مزمن بزرگ‌ترین جزء هزینه‌های مراقبت‌های بهداشتی است.»

آیا این ارتباط همیشه وجود داشته یا در فرهنگ محل کار تغییری به وجود آمده که ما را به این نقطه رسانده است؟

ارتباطی که توضیح داده شد همیشه وجود داشته است؛ چراکه فیزیولوژی و علت بیماری تغییر نکرده است؛ اما می‌توانم مدعی شوم که محل کار به طور کلی بدتر شده است.

میزان درگیری شغلی کم است، کارکنان به مدیران اعتماد ندارند و میزان رضایت شغلی همچنان در حال کاهش است. اقتصاد غول‌پیکر (محیط کاری که مشخصه آن شیوع قراردادهای کوتاه‌مدت یا کارهای آزاد به‌جای مشاغل دائمی است.) رو به رشد است، ناامنی اقتصادی در حال افزایش است و رشد دستمزدها به طور کلی متوقف شده است. بر اساس نظرسنجی بنیاد کایزر افراد کمتری تحت پوشش بیمه درمانی کارفرمایان قرار دارند و درصد قابل توجهی از مردم، حتی کسانی که تحت پوشش بیمه قرار می‌گیرند، درمان و دارو را به دلیل هزینه‌های بالای آن فراموش می‌کنند.

من به محل کار نگاه می‌کنم و استرس، اخراج، ساعت‌های طولانی کار، تعارض بین کار و خانواده و میزان زیادی ناامنی اقتصادی می‌بینم.

شما به گفته پروفسور نوریا چینچیلا که این وضعیت را به عنوان «آلودگی اجتماعی» توصیف می‌کند استناد می‌کنید. معنی «آلودگی اجتماعی» چیست؟ 

پروفسور چینچیلا گفته است حقیقت ناخوشایند فقط این نیست که آلودگی محیط زیست وجود دارد که قطعاً وجود دارد؛ اما آلودگی اجتماعی نیز وجود دارد. ساعات کاری طولانی‌ که شرکت‌ها از کارکنان خود طلب می‌کنند موجب طلاق، مشکلات در پرورش کودکان و اختلال در زندگی خانوادگی می‌شود.

شما می‌توانید این را در داستان‌های کتاب من ببینید داستان مردی که در جنرال الکتریک کار می‌کند و تمام مدت در جاده‌هاست و هیچوقت بچه‌هایش را نمی‌بیند تا در نهایت تصمیم می‌گیرد شغلش را ترک کند؛ بنابراین پروفسور چینچیلا اصطلاح «آلودگی اجتماعی» را می‌سازد و من فکر می‌کنم این یک واژه شگفت‌انگیز است.

شرکت‌ها باید به آنچه در قبال محیط اجتماعی انجام می‌دهند نیز توجه کنند، نه اینکه فقط توجه خود را به محیط فیزیکی معطوف کنند. رفتارهایی وجود دارند که به دلیل حفظ محیط زیست غیرقانونی اعلام شده‌اند. شما دیگر مجاز نیستید هر چیزی را که بخواهید بسوزانید و آن را به هوا ببرید و یا هر ماده شیمیایی را که می‌خواهید وارد آب کنید.

در ضمن، این شرکت‌ها درگیر انواع مختلفی از فعالیت‌ها هستند که به انسان‌هایی که برای آن‌ها کار می‌کنند آسیب می‌رساند. این‌ها چیزهایی هستند که شرکت‌ها باید گزارش دهند و ما دیگر نباید آن‌ها را تحمل کنیم.

چرا این امر طبیعی است؟

شاید به این دلیل که ما خرس‌های قطبی و درختان و محیط فیزیکی را به عنوان موجوداتی نمی‌بینیم که می‌توانند برای دفاع از خود، کاری انجام دهند؛ اما انسان‌ها را موجوداتی تصور می‌کنیم که می‌توانند از خود دفاع کنند و مسئول خوشبختی خودشان هستند.

وقتی در مورد این کتاب صحبت می‌کنم بسیاری از مردم می‌گویند اگر کسی جایی که کار می‌کند را دوست ندارد، برود یک کار دیگر پیدا کند. چیزی که گفتنش از انجام دادنش آسان‌تر است.

شما به برخی از موانع این تغییر اشاره کردید که یکی از آن‌ها روانشناسی فردی است. این پویایی روانی چیست؟

مسائل زیادی وجود دارد. یکی از ساده‌ترین مواردی که هرگز نباید نادیده گرفته شود، خستگی مفرط است. یافتن یک شغل خودش یک شغل است. اگر به دلیل استرسِ محیط کار از لحاظ جسمی یا روانی تحلیل رفته باشید، دیگر توان و قدرت جستجو برای یافتن شغلی دیگر را نخواهید داشت. شرکت‌ها نیز مَنیت ما را به بازی می‌گیرند. آن‌ها می‌گویند: «چه مشکلی داری؟ آیا توانایی انجام این کار را نداری؟ ما سازمان منحصربه‌فردی هستیم؛ هدف ما ایجاد تغییر در جهان است. تنها افراد خاصی آمادگی انجام این کار را دارند.» چه کسی اعتراف می‌کند که توانایی انجام این کار را ندارد؟

ما تحت تأثیر کارهایی که می‌بینیم همکارانمان انجام می‌دهند قرار می‌گیریم برخی افراد به من می‌گویند: «وقتی به دور و برم نگاه می‌کنم همه همکارانم تا حد مرگ درگیر کار هستند. من چه تفاوتی با سایرین دارم که نباید تا این حد کار کنم؟» ما به مرحله‌ای رسیده‌ایم که پذیرش مسائل غیرقابل قبول برای ما عادی شده است. این امر وحشتناک است.

شما صراحتاً اعلام کردید که کلاس‌های یوگا یا اختصاص اتاق‌هایی برای استراحت این مشکل را حل نمی‌کند. چه راه‌هایی برای تغییر این فرهنگ وجود دارد؟

فکر نمی‌کنم این اتفاق بیافتد. چه چیزی آلودگی محیطی را تغییر داد؟ روزی مردم تصمیم گرفتند که نباید به شرکت‌ها اجازه دهند تا آب و هوا را آلوده کنند؛ ولی تحقق این امر در محیط کسب‌وکار در فضای سیاسی فعلی و فشار برای مقررات‌زدایی بسیار دشوار است و بنا به دلایلی که قبلاً اشاره کردم، به نظر من مردم لزوماً قادر به مشاهده و تشخیص و یا درک اتفاقاتی نیستند که در محیط کار رخ می‌دهد. افراد این شرایط را اجتناب‌ناپذیر می‌دانند. هر کس باید ساعت‌ها کار کرده و این مشکلات را تحمل کند.

من در این مورد برای فارغ‌التحصیلان استنفورد سخنرانی‌ کردم. بعد از سخنرانی، یک وکیل پیش من آمد و اعلام کرد این می‌تواند پیگرد قضایی به همراه داشته باشد.

مشابه پرونده‌هایی که علیه شرکت‌های دخانیات درست شده بود. برخی از شرکت‌ها کارگران خود را می‌کشند. مردم از این جریان آسیب دیده‌اند. اگر قرار باشد در مورد چگونگی تغییر این وضعیت اعلام نظر کنم، باید بگویم بعضی از شرکت‌ها مورد پیگرد قرار خواهند گرفت، بعضی از وکلا در این پرونده‌ها موفق شده و غرامت گزافی از این شرکت‌ها دریافت خواهند کرد و این کار زمینه را برای تغییر آماده خواهد کرد.

اگر شما با مدیران ملاقات داشته باشید، آیا می‌توانید با ارائه استدلال‌هایی در زمینه استراتژی رقابتی آنان را ترغیب به تغییر رویه خود در قبال کارکنان کنید؟ آیا این کار اثربخش خواهد بود؟

البته. بستگی به این دارد که آن‌ها چقدر منطقی باشند. داده‌های زیادی وجود دارد که نشان می‌دهد وقتی افراد در شرایط بیماری به محل کار می‌آیند بازده آن‌ها کاهش می‌یابد. برای شرکت‌ها حضور فیزیکی افراد مسئله اصلی است؛ اما واقعاً به کاری که آن‌ها انجام می‌دهند توجه ندارند. همچنین شرکت‌ها روزهایی که به دلیل استرس روانی و بیماری از بین می‌رود و هزینه‌های گزافی که باید بابت بهره‌گیری از خدمات سلامت پرداخت کنند را در نظر نمی‌گیرند. در یک نظرسنجی هفت درصد از افراد شرکت‌کننده اذعان کردند که به دلیل استرس کاری در بیمارستان بستری شده‌اند! بسیاری نیز به دلیل استرس کاری شغل خود را ترک می‌کنند.

آیا هنگام نگارش این کتاب، مسئله‌ای بود که دیدگاه شما نسبت به آن تغییر کند؟

بله، دیدگاه من از جنبه‌های مختلف تغییر کرد: وضعیت خیلی بدتر از چیزی است که تصور می‌کردم و بدیهی است مسائلِ مربوط به نیروی کار که باعث آسیب به سلامت افراد می‌شوند به‌طور مساوی در بین جمعیت توزیع نشده است. اگر تحصیلات پایین‌تری دارید، بیشتر با ناامنی اقتصادی مواجه هستید، احتمالاً مزایای کمتری دریافت می‌کنید، توانایی شما در انتخاب ساعات کاری و کنترل شغل کمتر است و به همین خاطر پیامدهای مربوط به سلامت برای شما وخیم‌تر خواهد بود.

من فکر نمی‌کردم محیط کار پنجمین علت مرگ در ایالات متحده باشد و وقتی با کارشناسان منابع انسانی صحبت می‌کنم، به من می‌گویند: «این ارقام قطعاً اشتباه است.» آن‌ها خیلی از واقعیت دور هستند.

هدف من این است که مردم را بیدار کنم. این موضوعی حیاتی است که پیامدهای جدی بر عملکرد شرکت‌ها و سلامت مردم دارد. ما باید علاوه بر سود به سلامت روانی و جسمی افراد نیز توجه کنیم.

اشتراک:

ارسال دیدگاه

ده − 1 =